وقتی پدرت بود part
وقتی پدرت بود. part: 1
لونا:
_کیم رزا! این چه نمره ایه؟ مگه نگفته بودی که ایندفعه نمره خوبی میاری؟ تو امسال کنکور داری و این نمره پایان ترمیه که به من تحویل میدی؟
تهیونگ جمله آخر رو با داد شدیدی گفت که باعث لرزیدن تن رزا شد. میدونست وقتی پدرش اونو با اسم و فامیل کاملش خطاب میکنه یعنی بدجوری کفری شده و حالا حالا ها هم حالش خوب نمیشه.رزا دهنشو باز کرد تا حرفی بزنه که تهیونگ گفت: ساکت! هیچی نمیخوام بشنوم مگر اینکه یه دلیل قانع کننده داشته باشی!
رزا:
واقعا از دست خودم کفری شده بودم که نتونسته بودم نمره خوبی بیارم. من همیشه شاگرد اول کلاس بودم و بهترین نمره ها رو میاوردم ولی امروز وقتی کارنامه پایان ترممو تحویل گرفتم انگار یه مشت خورده بود تو صورتم. نمیتونستم درک کنم... من کلی درس خونده بودم و زحمت کشیده بودم تا نمره های خوبی بیارم؛ تا حدی که یوقتایی پدرم شاکی میشد که چقدر درس میخونم و حالا.....
لونا:
_م.... مم.... من... من واقعا متاسفم!(یه حالت جیغ مانند دیگه خودتون بگیرید چجوری)
تهیونگ پوزخند زد و گفت: هه! متاسفی؟ کیم رزا حالا که اینجوری شد از این به بعد پشت گوشتو دیدی کنکور و پزشک شدنتو دیدی! فهمیدی؟
رزا شوک شد و چند لحظه با چشمای گرد پدرشو نگاه کرد.باورش نمیشد که پدرش داره با دستای خودش رویای دخترشو نابود میکنه......
ادامه دارد.
لطفا با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید💖
لونا:
_کیم رزا! این چه نمره ایه؟ مگه نگفته بودی که ایندفعه نمره خوبی میاری؟ تو امسال کنکور داری و این نمره پایان ترمیه که به من تحویل میدی؟
تهیونگ جمله آخر رو با داد شدیدی گفت که باعث لرزیدن تن رزا شد. میدونست وقتی پدرش اونو با اسم و فامیل کاملش خطاب میکنه یعنی بدجوری کفری شده و حالا حالا ها هم حالش خوب نمیشه.رزا دهنشو باز کرد تا حرفی بزنه که تهیونگ گفت: ساکت! هیچی نمیخوام بشنوم مگر اینکه یه دلیل قانع کننده داشته باشی!
رزا:
واقعا از دست خودم کفری شده بودم که نتونسته بودم نمره خوبی بیارم. من همیشه شاگرد اول کلاس بودم و بهترین نمره ها رو میاوردم ولی امروز وقتی کارنامه پایان ترممو تحویل گرفتم انگار یه مشت خورده بود تو صورتم. نمیتونستم درک کنم... من کلی درس خونده بودم و زحمت کشیده بودم تا نمره های خوبی بیارم؛ تا حدی که یوقتایی پدرم شاکی میشد که چقدر درس میخونم و حالا.....
لونا:
_م.... مم.... من... من واقعا متاسفم!(یه حالت جیغ مانند دیگه خودتون بگیرید چجوری)
تهیونگ پوزخند زد و گفت: هه! متاسفی؟ کیم رزا حالا که اینجوری شد از این به بعد پشت گوشتو دیدی کنکور و پزشک شدنتو دیدی! فهمیدی؟
رزا شوک شد و چند لحظه با چشمای گرد پدرشو نگاه کرد.باورش نمیشد که پدرش داره با دستای خودش رویای دخترشو نابود میکنه......
ادامه دارد.
لطفا با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید💖
- ۳۲
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط