{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزی

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به دریا نگاه میکرد که ناگهان انگشتر الماس گرانبهایش از انگشتش سر خورد و افتاد توی آب و زن با ناراحتی این سفر را سپری کرد.پس از 15 سال که به شهر مکزیکو سیتی رفته بود در یک رستوران کنار ساحل سفارش خوراک ماهی داد، وقتی داشت ماهی رو میخورد یه جسم سفت و سخت زیر دندونش حس کرد....و وقتی در آورد.
..دید
.
.
.
.
.
.
استخوان ماهیه .......
منم اولش فکر کردم انگشترش پیدا شده.ولی نشد که نشد!
دیدگاه ها (۳)

احساس میکنم از وقتی توافــــــــــق شده ??سرعت نــــــــــت ...

.

.

یک پرستار استرالیایی بعد از 5 سال تحقیقاتش ، بزرگترین حسرتها...

#🥀 تسلیم در سکوت — تایجو شیبا (یاندره)پارت۱اون روزی که توی ک...

#My Sexy Toy. Part ۴---نیم ساعت بعد، د...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط