{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*وقتی تولدش بود و بهت خیانت کرد*

*وقتی تولدش بود و بهت خیانت کرد*

part:¹

امروز تولد جونگکوک بود.

از چند هفته قبل برای این روز برنامه‌ریزی کرده بودی. تمام پول توجیبی‌هات رو جمع کرده بودی تا هدیه‌ای بخری که دوستش داشته باشه. حتی شب‌ها تا دیر وقت بیدار می‌موندی و روی یک آلبوم دست‌ساز کار می‌کردی؛ پر از عکس‌ها، خاطره‌ها و نامه‌هایی که هیچ‌وقت جرئت نکرده بودی بهش بدی.

صبح زود از خواب بیدار شدی. قلبت از هیجان تند تند می‌زد. امروز قرار بود لبخندش رو ببینی و همین برای خوشحال بودنت کافی بود.

وقتی به محل جشن رسیدی، همه‌جا پر از نور و موسیقی بود. مهمون‌ها یکی یکی وارد می‌شدن و تو گوشه‌ای ایستاده بودی و جعبه هدیه رو محکم توی دستت گرفته بودی.

چند دقیقه بعد جونگکوک وارد شد.

همه با صدای بلند براش دست زدن و تبریک گفتن. تو هم لبخند زدی. دیدن خوشحالی اون باعث می‌شد تمام خستگی این چند هفته از یادت بره.

بالاخره فرصتی پیدا کردی و به سمتش رفتی.

«تولدت مبارک...»

هدیه رو به سمتش گرفتی.

جونگکوک لبخند کوتاهی زد و هدیه رو گرفت. اما قبل از اینکه چیزی بگه، صدای دختری از پشت سرش اومد.

اون سریع برگشت و با لبخندی که مدت‌ها آرزوی دیدنش رو داشتی، به سمت اون دختر رفت.

انگار اصلاً حضورت رو فراموش کرده بود.

سعی کردی به خودت بگی مهم نیست، امروز روز تولدشه و باید خوشحال باشه.

اما چند ساعت بعد، وقتی برای پیدا کردنش از جمعیت دور شدی، چیزی دیدی که تمام دنیات رو به هم ریخت.

جونگکوک کنار همون دختر ایستاده بود.

دستش رو گرفته بود.

و با صدایی آروم گفت:

«خوشحالم که بالاخره همه‌چیز رو مخفی نگه داشتیم...»

نفس توی سینه‌ات حبس شد.

نمی‌دونستی دردناک‌تر چی بود؛ اینکه دوستش داشتی یا اینکه تمام این مدت حقیقت رو ازت پنهان کرده بود.

هدیه‌ای که با عشق آماده کرده بودی از بین انگشت‌هات رها شد و روی زمین افتاد.

و برای اولین بار، وسط شلوغ‌ترین جشن دنیا، احساس کردی از همیشه تنهاتری...

ادامه داردـ.....
دیدگاه ها (۱)

درخواستی تک پارتی از مایکی

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

تولد مبارک جنگکوکی

Forced MarriagePart 59 (Last part)چند روز گذشته بوداما این ب...

تو دلخوشی منی امام رضاجانم 💚🤍تو بودی که هوامو داشتی وقتی داش...

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

وقتی میخواد بره سربازی part 1

سناریو تهیونگ

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑چند هفته گذشت.رابطه‌ی آن دو صم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط