آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد !
آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد !
دیوانه سر قول و قرارم که نیامد !
بیرون زدم از خانه به آوارگی شهر ،
خود را به نسیمی بسپارم ، که نیامد !
شهری پُر صورت ، ولی از عاطفه خالی !
این چهره و آن چهره ، به کارم که نیامد !
جز چتر چه آوار بریزم به سری که ،
بر خاک نیفتاد و به دارم که نیامد !
تا صبح من و کوچه و دلشوره ی باران ،
می گفت : ببارم که به دارم که نیامد !
دیوانه سر قول و قرارم که نیامد !
بیرون زدم از خانه به آوارگی شهر ،
خود را به نسیمی بسپارم ، که نیامد !
شهری پُر صورت ، ولی از عاطفه خالی !
این چهره و آن چهره ، به کارم که نیامد !
جز چتر چه آوار بریزم به سری که ،
بر خاک نیفتاد و به دارم که نیامد !
تا صبح من و کوچه و دلشوره ی باران ،
می گفت : ببارم که به دارم که نیامد !
- ۱.۳k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط