ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۵۶
باهاش حرف بزنه و بعد گوشي رو بدین به من..فقط یه دقیقه وقتشونو میگیرم...همین. زنه عصبي و شاکي :گفت نمیدونم این اسمو از کجا پیدا کردی اما این كلك مسخره ایه دختر جان.. گنگ گفتم:اسم؟ کدوم اسم؟ خشن گفت: اسم الا بیکر رو از کجا شنيدي؟ ابرو بالا انداختم و شوکه گفتم چی دارین میگین؟ اسم من الا بيكره. گفت دیگه دارین عصبانیم میکنین خانوم.. دفعه قبلم باز این عصبي اسمو به کار بردي تا بهم یه دستي بزني نشد..كافيه.. چی میگه این؟ چي من اصلا نمیفهمم.. شوکه گفتم:يعني چي خب؟ من نمیفهمم.. چرا این اسم باید مهم باشه؟ اشفته نگاه ازم کند و نفسش رو بیرون داد. با بغض گفتم خانوم من نه کلاه بردارم نه دروغگو و عوضي..باور كنين من فقط یه اسم و نشونی از رییس اینجا میخوام تا به پرونده احتمالا قديمي خانوادگي رو به کمکش ببندم..همین..باور کنین همین.. گرفته و خشك :گفت اسمشو که خودت .گفتی گیج گفتم: چی؟ نگام کرد و گفت نمیدونم از کجا شنیدی اما درسته.. اسم مالك اینجا الا بيكره.. يهو وا رفتم.. نفسم بند اومد و شوکه و متعجب چشمامو گرد کردم و به زور :گفتم چی؟ کلافه گفت: اسمش خانوم الا بيكره.. واضح نگفتم؟ قلبم تند تند و ناباور میزد.. این متعجب و تند گفتم حتما یه اشتباهی پیش اومده.. تشابه اسميه...ایشون...یه کم ازش برام بگین.. نفسش رو بیرون داد و گفت: تا به حال ندیدمش..يه وكيل و نايبي داره که اون به مسائل اینجا رسیدگی میکنه و كمك مالي ميكنه... اشفته گفتم:يعني.. از اول اینجا.. بعد فوت فين دوناتو به..الا بيكر ارث رسیده؟ نن نه اما به مدت به اسمش شد.زن-نه.. بعد یه مدت به اسمش شد.. لرزون :گفتم میشه. با این نایب حرف زد؟ زن چند وقتیه که جواب نمیده. اما.. كمك هاي ماليش همیشه به موقع واریز میشه.. واي خداا.. دارم دیوونه میشم.. اشكم شوکه جاري شد. مگه میشه؟ باورم نمیشه.. این حقیقت نداره.. یه جاییش درست نیست.. ذهنم خيلي درهم و اشفته بود. نمیتونم استدالال کنم. يعني اينجا... مال منه؟ به اسم منه؟ بهت زده و درمونده به اطراف نگاه کردم. چطور ممکنه؟ چطور خودم نمیدونم؟ نه.. زن دقیق نگام کرد و گفت حالا تو به من بگو..کي هستي و چي ميخواي؟ من واقعا كيم؟ چی میخوام؟ چي باید جوابش رو بدم وقتی خودم نمیدونم و انقدر اشفته و در همم؟ شوکه و ناباور بدون حرف سمت در رفتم.. زنه گنگ و مهربون گفت تو دنبال چي هستي دختر؟ چرخیدم سمتش و بیحال و بهت زده گفتم فك كنم..خودم... و زیرلب گفتم: انگار همه این مدت داشتم دنبال خودم میگشتم.. چشماشو باريك كرد و گفت:خودت؟
( فصل سوم ) پارت ۵۵۶
باهاش حرف بزنه و بعد گوشي رو بدین به من..فقط یه دقیقه وقتشونو میگیرم...همین. زنه عصبي و شاکي :گفت نمیدونم این اسمو از کجا پیدا کردی اما این كلك مسخره ایه دختر جان.. گنگ گفتم:اسم؟ کدوم اسم؟ خشن گفت: اسم الا بیکر رو از کجا شنيدي؟ ابرو بالا انداختم و شوکه گفتم چی دارین میگین؟ اسم من الا بيكره. گفت دیگه دارین عصبانیم میکنین خانوم.. دفعه قبلم باز این عصبي اسمو به کار بردي تا بهم یه دستي بزني نشد..كافيه.. چی میگه این؟ چي من اصلا نمیفهمم.. شوکه گفتم:يعني چي خب؟ من نمیفهمم.. چرا این اسم باید مهم باشه؟ اشفته نگاه ازم کند و نفسش رو بیرون داد. با بغض گفتم خانوم من نه کلاه بردارم نه دروغگو و عوضي..باور كنين من فقط یه اسم و نشونی از رییس اینجا میخوام تا به پرونده احتمالا قديمي خانوادگي رو به کمکش ببندم..همین..باور کنین همین.. گرفته و خشك :گفت اسمشو که خودت .گفتی گیج گفتم: چی؟ نگام کرد و گفت نمیدونم از کجا شنیدی اما درسته.. اسم مالك اینجا الا بيكره.. يهو وا رفتم.. نفسم بند اومد و شوکه و متعجب چشمامو گرد کردم و به زور :گفتم چی؟ کلافه گفت: اسمش خانوم الا بيكره.. واضح نگفتم؟ قلبم تند تند و ناباور میزد.. این متعجب و تند گفتم حتما یه اشتباهی پیش اومده.. تشابه اسميه...ایشون...یه کم ازش برام بگین.. نفسش رو بیرون داد و گفت: تا به حال ندیدمش..يه وكيل و نايبي داره که اون به مسائل اینجا رسیدگی میکنه و كمك مالي ميكنه... اشفته گفتم:يعني.. از اول اینجا.. بعد فوت فين دوناتو به..الا بيكر ارث رسیده؟ نن نه اما به مدت به اسمش شد.زن-نه.. بعد یه مدت به اسمش شد.. لرزون :گفتم میشه. با این نایب حرف زد؟ زن چند وقتیه که جواب نمیده. اما.. كمك هاي ماليش همیشه به موقع واریز میشه.. واي خداا.. دارم دیوونه میشم.. اشكم شوکه جاري شد. مگه میشه؟ باورم نمیشه.. این حقیقت نداره.. یه جاییش درست نیست.. ذهنم خيلي درهم و اشفته بود. نمیتونم استدالال کنم. يعني اينجا... مال منه؟ به اسم منه؟ بهت زده و درمونده به اطراف نگاه کردم. چطور ممکنه؟ چطور خودم نمیدونم؟ نه.. زن دقیق نگام کرد و گفت حالا تو به من بگو..کي هستي و چي ميخواي؟ من واقعا كيم؟ چی میخوام؟ چي باید جوابش رو بدم وقتی خودم نمیدونم و انقدر اشفته و در همم؟ شوکه و ناباور بدون حرف سمت در رفتم.. زنه گنگ و مهربون گفت تو دنبال چي هستي دختر؟ چرخیدم سمتش و بیحال و بهت زده گفتم فك كنم..خودم... و زیرلب گفتم: انگار همه این مدت داشتم دنبال خودم میگشتم.. چشماشو باريك كرد و گفت:خودت؟
- ۴۹۲
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط