خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۵
- شما اینجا چیکار میکنین؟! اینجا یه بخش ویژهاس!
با بی حالی رومو برگردوندم... اما کپ گردم... صبر کن!!! خودشه؟؟؟؟؟؟
اندام نحیفی که از پشت اون لباس مردونه چشمک میزد.
چشمای درشتش که با حیرت به اعضا خیره شده بود.
پوست خوش رنگ و کک مک های نازش که حالا کمی کمرنگ شده بود.
موهای خوشرنگش که روزی تا کمرش بود اما حالا مدلش پسرونه بود و مقداریش رو رو پیشونیش انداخته بود.
وقتی نگاه سنگین منو رو خودش حس کرد سرشو برگردوند و به من خیره شد.
منو نشناخت! دوست ۲۰ سالهشو نشناخت!
اههههه وانی چی میگی برا خودت؟؟؟؟
رفتی صدجور عمل زیبایی کردی و خودتو چپوندی تو این لباسای گشاده مردونه که کم مونده توشون گم بشی بعد انتظار داری بنده خدا بیاد بغلت کنه بگه وااایییی وانی تو کجا اینجاا کجااا؟
عقلت کمهها! مثلا دکتر مملکتی! خجالت بکش!!!!
همینجور داشتم خودمو سرزنش میکردمو با خودم حرف میزدم.
پسره.. البته پسر نه، دوستی که برام مثه خواهر بود.
ولی خب باز داشت ور و ور منو نگاه میکرد!
البته نمیدونم این چه سر و ریختیه و چرا خودشو شبیه پسرا کردع!
حالا من میگم کرده شما هم بگید کرده!
حالا من یچی میگم شما نرید موهاتونو بزنیدهاااا! پسر بودن یه کیفی میده واویلااااا!
اینو وقتی دخترها تا ماهتهتانت رو نگاه میکنن میفهمی!
پسرا اسمشون هیز در رفته بندهخداها!
جامعه ی بدی شده دخترا هم یجور نگات میکنن که دوست داری خودتو قورت بدی بعد دوباره تف کنی!
اهههه من باز دوباره دارم زر میزنم؟؟؟ تقصیره نویسندهست دست من نیست که!
- شماها توریستین؟! حرفای منو متوجه میشین؟!
صبر کن یعنی اعضارو نشناخت؟؟؟،؟ وااااا نیکی یه آرمی سرسخت بود امکان ندارهههه! از اون تعصبی ها که اگه درمورده بتص بد حرف میزدی سر به تنت نمیذاشت!!! مگه میشع؟؟؟؟؟؟،،،
+منو میشناسی؟؟
پسرا وقتی دیدن با صدای نازک دخترونم حرف میزنم تعحب کردن!
حق هم داشتن آخه برنامه چیده بودیم که کسی اینجا متوجه نشه پسرم و اونوقت من.......
- شما اینجا چیکار میکنین؟! اینجا یه بخش ویژهاس!
با بی حالی رومو برگردوندم... اما کپ گردم... صبر کن!!! خودشه؟؟؟؟؟؟
اندام نحیفی که از پشت اون لباس مردونه چشمک میزد.
چشمای درشتش که با حیرت به اعضا خیره شده بود.
پوست خوش رنگ و کک مک های نازش که حالا کمی کمرنگ شده بود.
موهای خوشرنگش که روزی تا کمرش بود اما حالا مدلش پسرونه بود و مقداریش رو رو پیشونیش انداخته بود.
وقتی نگاه سنگین منو رو خودش حس کرد سرشو برگردوند و به من خیره شد.
منو نشناخت! دوست ۲۰ سالهشو نشناخت!
اههههه وانی چی میگی برا خودت؟؟؟؟
رفتی صدجور عمل زیبایی کردی و خودتو چپوندی تو این لباسای گشاده مردونه که کم مونده توشون گم بشی بعد انتظار داری بنده خدا بیاد بغلت کنه بگه وااایییی وانی تو کجا اینجاا کجااا؟
عقلت کمهها! مثلا دکتر مملکتی! خجالت بکش!!!!
همینجور داشتم خودمو سرزنش میکردمو با خودم حرف میزدم.
پسره.. البته پسر نه، دوستی که برام مثه خواهر بود.
ولی خب باز داشت ور و ور منو نگاه میکرد!
البته نمیدونم این چه سر و ریختیه و چرا خودشو شبیه پسرا کردع!
حالا من میگم کرده شما هم بگید کرده!
حالا من یچی میگم شما نرید موهاتونو بزنیدهاااا! پسر بودن یه کیفی میده واویلااااا!
اینو وقتی دخترها تا ماهتهتانت رو نگاه میکنن میفهمی!
پسرا اسمشون هیز در رفته بندهخداها!
جامعه ی بدی شده دخترا هم یجور نگات میکنن که دوست داری خودتو قورت بدی بعد دوباره تف کنی!
اهههه من باز دوباره دارم زر میزنم؟؟؟ تقصیره نویسندهست دست من نیست که!
- شماها توریستین؟! حرفای منو متوجه میشین؟!
صبر کن یعنی اعضارو نشناخت؟؟؟،؟ وااااا نیکی یه آرمی سرسخت بود امکان ندارهههه! از اون تعصبی ها که اگه درمورده بتص بد حرف میزدی سر به تنت نمیذاشت!!! مگه میشع؟؟؟؟؟؟،،،
+منو میشناسی؟؟
پسرا وقتی دیدن با صدای نازک دخترونم حرف میزنم تعحب کردن!
حق هم داشتن آخه برنامه چیده بودیم که کسی اینجا متوجه نشه پسرم و اونوقت من.......
- ۱۰.۲k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط