عشقی دوباره
عشقی دوباره
p²
@(جیغ)تو کی هستی؟
_اجوما
+خفه شو وگرنه یه گلوله حرومت میکنم
@اهوم(ترس)
_اجوما کیه؟
@خ...خانم هیچکس نیست
_باش
+برو پایین
@ت...تو مافیایی
+آره مافیام حالا برو پایین(کنترل کردن)
@چ...چشم
اون خانوم پیر رفت پایین که روی لبه تخت نشستم
_اجوما حولم رو بده
حوله؟
به حوله ای که کنارم بود نگاه کردم
کتم رو درآوردم و دره حموم رو خواستم باز کنم ولی قفل بود
تق تق تق!
قفل در باز شد
درو سریع باز کردم و رفتم توی حموم و درو قفل کردم
"ویو ا.ت"
یه پسری وارد حموم شد
چهرش اونور بود
_(جیغ)تو...تو کی هستی؟
برگشت...ا...اون جونگکوک بود
همون مردی که یه روزی ولم کرد و رفت با یونا
ن..نه باورم نمیشه
اون کوک نیست
اون مرد پیرسینگ لب داشت،پیرسینگ ابرو،یه دستش پر از تتو،هیکلش،هیچ چیزش شبیه کوک نبود
_ت...تو
+ا...ا.ت
تعجب کردم
خودش بود
سمتم اومد
دستام رو بهم قفل کرد و به بالاسرم هدایت کرد
تنم به دیوار سرد حموم میخورد و حس خوبی نبود
اون یکی دستش هم به دور کمرم برد و به خودش چسبوند
_چیکا...
نذاشت حرفم رو بزنم که شروع کرد به خوردن لبام
جوری لبم رو میخورد انگار داشت ثابت میکرد من مالک این لب هستم
لبش رو وارد لبم میکرد و مک میزد
کل لبم خیس شده بود از بوسه کوک
دستام رو از بالای سرم آزاد کرد که هولش دادم
_چه غلطی داری میکنی؟
+ا.ت گوش بده...
_نمیخوام گوش بدم برو بیرون
+ا.ت برای یه لحظه...
_نمیخوام(داد)اون شب تموم حرفامون رو زدیم
یادت نیست(پوزخند)
+درسته اون شب زدیم ولی...ولی...
_ولی چییی؟(داد)
+من هنوز کل حرفام رو بهت نگفتم(داد)
_بس کن جونگکوک...رفتار های بچگانت رو تموم کن
+...
"اون روزی که منتظرش بودید
روز اسمات...
برید باهم دیگر در کامنت ها دعا کنید
منم دعاکنید🤣"
p²
@(جیغ)تو کی هستی؟
_اجوما
+خفه شو وگرنه یه گلوله حرومت میکنم
@اهوم(ترس)
_اجوما کیه؟
@خ...خانم هیچکس نیست
_باش
+برو پایین
@ت...تو مافیایی
+آره مافیام حالا برو پایین(کنترل کردن)
@چ...چشم
اون خانوم پیر رفت پایین که روی لبه تخت نشستم
_اجوما حولم رو بده
حوله؟
به حوله ای که کنارم بود نگاه کردم
کتم رو درآوردم و دره حموم رو خواستم باز کنم ولی قفل بود
تق تق تق!
قفل در باز شد
درو سریع باز کردم و رفتم توی حموم و درو قفل کردم
"ویو ا.ت"
یه پسری وارد حموم شد
چهرش اونور بود
_(جیغ)تو...تو کی هستی؟
برگشت...ا...اون جونگکوک بود
همون مردی که یه روزی ولم کرد و رفت با یونا
ن..نه باورم نمیشه
اون کوک نیست
اون مرد پیرسینگ لب داشت،پیرسینگ ابرو،یه دستش پر از تتو،هیکلش،هیچ چیزش شبیه کوک نبود
_ت...تو
+ا...ا.ت
تعجب کردم
خودش بود
سمتم اومد
دستام رو بهم قفل کرد و به بالاسرم هدایت کرد
تنم به دیوار سرد حموم میخورد و حس خوبی نبود
اون یکی دستش هم به دور کمرم برد و به خودش چسبوند
_چیکا...
نذاشت حرفم رو بزنم که شروع کرد به خوردن لبام
جوری لبم رو میخورد انگار داشت ثابت میکرد من مالک این لب هستم
لبش رو وارد لبم میکرد و مک میزد
کل لبم خیس شده بود از بوسه کوک
دستام رو از بالای سرم آزاد کرد که هولش دادم
_چه غلطی داری میکنی؟
+ا.ت گوش بده...
_نمیخوام گوش بدم برو بیرون
+ا.ت برای یه لحظه...
_نمیخوام(داد)اون شب تموم حرفامون رو زدیم
یادت نیست(پوزخند)
+درسته اون شب زدیم ولی...ولی...
_ولی چییی؟(داد)
+من هنوز کل حرفام رو بهت نگفتم(داد)
_بس کن جونگکوک...رفتار های بچگانت رو تموم کن
+...
"اون روزی که منتظرش بودید
روز اسمات...
برید باهم دیگر در کامنت ها دعا کنید
منم دعاکنید🤣"
- ۹۰۷
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط