عشقی دوباره²
عشقی دوباره²
p³
بعد از کار کوک، احساس کردم که دارم از خشم منفجر میشم. چقدر دیگه میتونستم خودم رو کنترل کنم؟ به دیوار هولش دادم و شروع به غر زدن کردم:
_وحشی! آخخخ دلم!
+تو این ۶ ماه با کسی رابطه نداشتی!
_معلومه. فکر میکنی من مثل اون یونا، عوضی و هرزه هستم؟
+ا.ت، منو ببخش
_خیلی تأثیرگذار بود، واقعاً!
+ا.ت، جدی باش!
_من جدیم، تو جدی نیستی! بعد از ۶ ماه یهو سر و کلت پیدا میشه، اونم توی حموم، بعد میگی ببخشید!
_برو بیرون!
+چی؟
_میگم برو بیرون!
+میرم، ولی بدون، دست از سرت بر نمیدارم، جئون ا.ت!(پوزخند)
وقتی کوک رفت بیرون، نگاه کردم به بدنم و احساس سوختگی میکردم.
_وحشی! همهجام میسوزه...
دوباره یک دوش گرفتم و بعد از حمام بیرون آمدم. لباسم را پوشیدم و به پایین رفتم. وقتی به اتاق نشیمن رسیدم، با چهرههای ترسیده جوون و لیدا و هانول مواجه شدم.
_چتونه؟
÷بیا!
لیدا و هانول من را به سمت تلویزیون بردند و روشنش کردند. روی شبکه اخبار، خبری عجیب پخش میشد.
اخبارگو:همین الان مشاهده شده که رتبه اول مافیا جهان به سمت خیابان شین چون دو رفته و وارد خانهای شده. پلیسها نتونستن اونو بگیرن و بعد از ۳۰ دقیقه از اون خونه خارج شده. این رتبه اول مافیا یکی از بزرگترین مافیاهای جهان هست. اسم این مافیا پیدا شده: این مافیا به نام جئون جونگکوک هست. تا چند دقیقه دیگر برمیگردیم.
÷ا.ت، دیدیش؟
_ما... مافیا؟
=آره، بابا! مافیا شده!
$ا.ت، خیلی تغییر کرده.
÷حالا بگو دیدیش یا نه؟
_جوون!
÷چیه؟
_او... او همون پسر عوضیه...
"ویو دو روز بعد"
÷ا.تتتتتت
_جونمممممم
÷گوشیتو چک کن
_برای چی؟
÷تو ببینننن
_این آیدی کیه؟
÷یکی ازت خوشش اومده میگه بیا رستوران
_چند بار گفتم منو به دوستات معرفی نکن!
÷دوستم نیست غریبس
_از کجا معلوم دزد نباشه
÷نه بابا بیا این لباس
_وایییییی جوون دمتتتت گرممممم(خنده)
÷خوشگله؟(خنده)
_آلههههه(خنده)
لباسو پوشیدم و رفتم به لوکیشن
یه رستوران بود
مرده:خانم ا.ت
_بله
مرده:اون میز اون آقا براتون رزرو کرده(اشاره)
_خیلی ممنون
رفتم و نشستم سر میز
مرده سرش پایین بود
_سلام(لبخند)
سرش رو بالا آورد که...
p³
بعد از کار کوک، احساس کردم که دارم از خشم منفجر میشم. چقدر دیگه میتونستم خودم رو کنترل کنم؟ به دیوار هولش دادم و شروع به غر زدن کردم:
_وحشی! آخخخ دلم!
+تو این ۶ ماه با کسی رابطه نداشتی!
_معلومه. فکر میکنی من مثل اون یونا، عوضی و هرزه هستم؟
+ا.ت، منو ببخش
_خیلی تأثیرگذار بود، واقعاً!
+ا.ت، جدی باش!
_من جدیم، تو جدی نیستی! بعد از ۶ ماه یهو سر و کلت پیدا میشه، اونم توی حموم، بعد میگی ببخشید!
_برو بیرون!
+چی؟
_میگم برو بیرون!
+میرم، ولی بدون، دست از سرت بر نمیدارم، جئون ا.ت!(پوزخند)
وقتی کوک رفت بیرون، نگاه کردم به بدنم و احساس سوختگی میکردم.
_وحشی! همهجام میسوزه...
دوباره یک دوش گرفتم و بعد از حمام بیرون آمدم. لباسم را پوشیدم و به پایین رفتم. وقتی به اتاق نشیمن رسیدم، با چهرههای ترسیده جوون و لیدا و هانول مواجه شدم.
_چتونه؟
÷بیا!
لیدا و هانول من را به سمت تلویزیون بردند و روشنش کردند. روی شبکه اخبار، خبری عجیب پخش میشد.
اخبارگو:همین الان مشاهده شده که رتبه اول مافیا جهان به سمت خیابان شین چون دو رفته و وارد خانهای شده. پلیسها نتونستن اونو بگیرن و بعد از ۳۰ دقیقه از اون خونه خارج شده. این رتبه اول مافیا یکی از بزرگترین مافیاهای جهان هست. اسم این مافیا پیدا شده: این مافیا به نام جئون جونگکوک هست. تا چند دقیقه دیگر برمیگردیم.
÷ا.ت، دیدیش؟
_ما... مافیا؟
=آره، بابا! مافیا شده!
$ا.ت، خیلی تغییر کرده.
÷حالا بگو دیدیش یا نه؟
_جوون!
÷چیه؟
_او... او همون پسر عوضیه...
"ویو دو روز بعد"
÷ا.تتتتتت
_جونمممممم
÷گوشیتو چک کن
_برای چی؟
÷تو ببینننن
_این آیدی کیه؟
÷یکی ازت خوشش اومده میگه بیا رستوران
_چند بار گفتم منو به دوستات معرفی نکن!
÷دوستم نیست غریبس
_از کجا معلوم دزد نباشه
÷نه بابا بیا این لباس
_وایییییی جوون دمتتتت گرممممم(خنده)
÷خوشگله؟(خنده)
_آلههههه(خنده)
لباسو پوشیدم و رفتم به لوکیشن
یه رستوران بود
مرده:خانم ا.ت
_بله
مرده:اون میز اون آقا براتون رزرو کرده(اشاره)
_خیلی ممنون
رفتم و نشستم سر میز
مرده سرش پایین بود
_سلام(لبخند)
سرش رو بالا آورد که...
- ۲.۵k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط