{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد
قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد

دل که درزندان چشمانت دقایق می شمرد
عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد

من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب
جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد

فارغ از خود بودنم ..در گیرودارزندگی
قلب من بازیچه ی .. دستت مثال موم شد

ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد

عشق با تلخی خود درقلب من جا ماندَست
رفتی و دل را شکستن عادتی مرسوم شد
دیدگاه ها (۵)

چون پرستویی که در پرواز نیست بالِ احساسِ  من امشب باز نیست پ...

تیر مژگانت دلم را خسته کرد آتش چشمت مرا...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

بی‌وفایی می‌کنی من هم تماشا می‌کنمفرصتی تازه برای گریه پیدا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط