{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

starry night

starry night 🌃

part 32

هانا در حالی که توی بغل ات هستش میگه:
£دخترهه یی دیونهه میدونی تو این مدت چقدر نگرانت شدم دلت نیومدم یه زنگ بزنی بگی زندم

+هانااا (گریه)

£ باشه اصلا میبخشمت ولی باید همه چیز رو کامل برام توضیح بدی

+باشه ( با استین هاش اشک هاشو پاک میکنه) بیا بشین رو مبل حرف بزنیم

هانا میگه باشه و بعد با گفتن کلمه سوپرایز اب.. جو و سو.. جو هایی که توی پلاستیک پشتش قایم کرده بود رو نشون ات میده

+واییی از دست تو که همیشه ذهن منو و میخونی و میدونی به چی نیاز دارم

£ ( خنده) ما همینیم دیگهه

+ ات نوشیدنی رو باز میکنه و شروع میکنه به نوشیدن

£ خب بگو چیشد جون به لبم کردی

+خب راستش... ( با بغض و لبخند مصنوعی تمام داستان رو از روز اول تا امشب رو براش تعریف میکنه)

£ دختررر ( داد)

+میدونم میدونم همش تقصیر منه نباید اینقدر زود عاشقش میشدم و خودم بازیچه اش میکردم

£ نه احمق تقصیر توئه چون باید اون لیا عوضی و محکم میزدی که نزدی

+ چی؟( با تعجب)

£از تو بعیده

+ولی خب اون گفت که نامزد جونکوک ( ناراحتی)

£ و اون وقت میتونم بپرسم که جونکوک چی گفت؟

+خب راستش من اجازه ندادم که حرف بزنه

£ اتتتت

+ خب چیکار کنم اصلا از کجا معلوم واقعا نامزدش نباشه؟ و من فقط بازیچه ی جونکوک بوده باشم

£ ات تو این حرف رو از ته دلت میزنی؟ خودت مطمئنی؟

+خب راستش نه از هیچی مطمئن نیستم نه خودم نه رابطه مون

£ بنظر من شما دو تا باید با هم صحبت کنید این مشکل از طرف هیچ نفر سومی قرار نیست حل بشه نه من نه لیا نه پدربزرگ جونکوک

+هانا راست میگفت من باید این ترس بچه گانه ام رو کنار بزنم و از جونکوک دلیل و منطق بخوام

پایان.

لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻

شرط ها:
لایک: ۳۵
کامنت: ۱۵

قربنتوننن برمممم منننننن عشقایییی دلللل منننننن
دیدگاه ها (۲)

بچههه هااا واقعا مرسیی بابت حمایت هاتونن من عاشق تک تک تون ت...

starry night 🌃part 31ویو ات (هنوز روی صندلی تاکسی ننشسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط