ویو آت :با جونگ کوک آمدیم بیرون و سوار ماشین شدیم و رفتیم
ویو آت :با جونگ کوک آمدیم بیرون و سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه
کوک :کو چولو مراقب باش
آت :باشه تو هم مراقب باش مرد شیر موز خوار
کوک :شیر موز خوار
آت :اره مکه دوست نداری
کوک :چرا ولی تو از کجا میدونی
آت :دیگه خدافظ
کوک :بعدا میبینمت جوابمم میگیرم
آت :باشه
ویو خانه
هانا اتت بگو تا قلبم بهترین شکل سکته نکردم
آت :هانا باشه میگم ولی خودت میدونی داری چی میگی
هانا:نهعع
آت :خب وایستا برات بگم «کل اتفاق رو گفت»
هانا : واییی چقدر منشی چندشههه اوغغ
آت :خیلییی
هانا:راستی فردا میشه باهام بیای باید بریم سراغ برای مدلینگ
آت :خب اوکی
هانا:راستی لباش خیلی ناجورها
آت ؛در چه حد
هانا :در حدی که فقط دو قسمت از بدن پوشیده است
آت :اوم مشکلی نی
هانا :باشه کار نداری
آت :نه باییی سیسیی
هانا :تا چند دقیقه پیش یه چی دیگه بودم. الان شدم سیسیی
آت :ببخشید خدافظ «میخنده
ویو ۲ساعت بعد
ته ته :شرکت چهطور بود
آت:داداش خوب بود ولی فکر کنم جونگ کوک به خواطر من منشی که جلو در بود رو کشت
ته:واقعا کشتش بهتر خیلی رو اعصاب بود
ات:وا مگه چیکار کرده
کوک :کو چولو مراقب باش
آت :باشه تو هم مراقب باش مرد شیر موز خوار
کوک :شیر موز خوار
آت :اره مکه دوست نداری
کوک :چرا ولی تو از کجا میدونی
آت :دیگه خدافظ
کوک :بعدا میبینمت جوابمم میگیرم
آت :باشه
ویو خانه
هانا اتت بگو تا قلبم بهترین شکل سکته نکردم
آت :هانا باشه میگم ولی خودت میدونی داری چی میگی
هانا:نهعع
آت :خب وایستا برات بگم «کل اتفاق رو گفت»
هانا : واییی چقدر منشی چندشههه اوغغ
آت :خیلییی
هانا:راستی فردا میشه باهام بیای باید بریم سراغ برای مدلینگ
آت :خب اوکی
هانا:راستی لباش خیلی ناجورها
آت ؛در چه حد
هانا :در حدی که فقط دو قسمت از بدن پوشیده است
آت :اوم مشکلی نی
هانا :باشه کار نداری
آت :نه باییی سیسیی
هانا :تا چند دقیقه پیش یه چی دیگه بودم. الان شدم سیسیی
آت :ببخشید خدافظ «میخنده
ویو ۲ساعت بعد
ته ته :شرکت چهطور بود
آت:داداش خوب بود ولی فکر کنم جونگ کوک به خواطر من منشی که جلو در بود رو کشت
ته:واقعا کشتش بهتر خیلی رو اعصاب بود
ات:وا مگه چیکار کرده
- ۱۲۱
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط