{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پر از دردم نمی خندم بگو با دل چه باید کرد؟

پر از دردم نمی خندم بگو با دل چه باید کرد؟
که من خشکم تو بارانی بگو با گِل چه باید کرد؟
کمی امروز و فردا کن کمی نم نم بیا شاید
بفهمم سرنوشتم را که تا ساحل چه باید کرد؟
تو خورشیدی و در طوفان به امّید تو می جنگم
ولی مهرت اگر بر من نشد مایل چه باید کرد؟
تمام عمرمان سرگرم جمع و ضرب و تفریقیم
کسی اما نمی داند که با حاصل چه باید کرد؟
به پای عشق او هر دم خودم را تن به تن کشتم
بگو یا قاضی الحاجات با قاتل چه باید کرد؟
ببین مقتول این قصه به من یکریز می خندد
و من با خود گلاویزم که با این دل چه باید کرد
دیدگاه ها (۷)

ميگم دلبرشبيهِ هواى بهار نباش كه تكليفشبا خودشم مشخص نيست !ص...

نگران من نباش جاناحالِ من خوب استملالی نیستجز سرفه های گاه و...

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ دوست دارم کـه دلت شاد شود در غزلم*خانه ی قلب ت...

به کلمات تاریکم سپرده بودم آن‌شبهرطور شده حتی دست‎به‌دیوار و...

PT/2 مرد که از حالت دختر فهم...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط