{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی

آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی
به خدا خوب و صمیمانه غزل می خوانی

زلف تو دفتر شعر است خدا می داند
آفرین بر تو که با شانه غزل می خوانی

شهر در خواب قشنگیست تماشا دارد
بی هوا ناز و غریبانه غزل می خوانی

آشنا با نفست نغمه مستانه شهر
و تو مغروری و بیگانه غزل می خوانی

دل یک شهر از آن خال به هم می ریزد
دام افکنده و با دانه غزل می خوانی ...
دیدگاه ها (۵)

کیش و مات تو شدم نابغهء مهره ی دل !!دل مریخیِ من باخت به تو ...

صدایم کن، چو لب وا می کنی عشق استخودت را در دلم جا می کنی عش...

تو که خود ناب ترین شعر دل انگیز منیچه نویسم که ز شرمش ق...

من دیکتاتورے عاشقمکه همه واژه هاے دنیارابه بندکشیده امتابرای...

#دوستت_دارم پریشان، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط