ویو جیاا

ویو جیاا
گریه از تهه دلم زار میزدم
جیا: یعنی یکی تو ایننن حیاط لعنتییییی نیسسسس( گریه شدید
سلفم شروع شده بود
ویو ته
داشتم ب سوخته شدن کلبه نگاه میکردمممم
ویو جیاا
از لابه لای درو بنجره سوخته دو نفر مهلوم بودن
اونا اونا تهکوکک بودن
و فقط فقط دارن ب جون دادنم نگا میکنن ولی ن تسلیم نمیشمم باید دوون بیارمم ولی چطوری تو اتیش اون دوتا فقط نگا میکردنن ازتوونن متنفرررممم
....
....
...
دیگه نمیتونم انگار بایددبیخیال همچی بشممم خسته شدممممم
و در اخر یبار دیگه داد زدم
ویو ته
خب دیگه این همه سال سر بارم بود بسه دیگههه بای بایی خانم جونگ جیان
کوک اند بغلم
کوک: نقشت چیه؟
بر گشت مخالف کوک
اون ب کلبه بودو من پشتم ب کلبه بود
ته: بنیره
کوک: اوکی
اندم برم که
جیا::: خواهششششش میکنممممم
مانش میشد یچی مانه رفتنم میشههه
از حرص دستمو مشت کردم
دیدگاه ها (۰)

ویو ته ته: لعنتتتتتت بتتتت ب سمت کلبه دوییدم از اتیشا پریدم ...

ویو تهیونگگ با احساس درد سفتی رو سبنه بیدار شدم ب اطراف نگ...

ویو ته خب ( بچه هاا روشنتون کنم؟داستان اینه که جیان ب عنوان ...

ویو جیا این چرا یجور میکنه که انگار من مقسرم مگه چیکار کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط