{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نیستی و من می نویسم گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای

تو نیستی و من می نویسم گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی...
گفتی: به جز این چیستم؟ گفتم: تو رویای منی
گفتی: به امیدم نباش، من یک شب دلخسته ام
گفتم: نمی دانی مگر؟ امید فردای منی
گفتی: دل من زخمی این روزهای شب زده است
گفتم: تو اما مرهم این قلب تنهای منی
گفتی: چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده؟
گفتم : هنوزم در غزل، آبی دریای منی
گفتی: هنوزم شاعری؟ بارانی و لبریز و سبز؟
گفتم: دچار و شاعرم ، زیرا تو زیبای منی
گفتی: چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه؟
گفتم: نمی دانی مگر؟ امروز و فردای منی
گفتی: که مجنون می شوی از بودنت با من ، برو
گفتم: که مجنون بوده ام از وقتی تو عشق منی

‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌
دیدگاه ها (۵۹)

عاشقانه های شبنم

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

من ک کاری ندارم... ولی هزار بار شکستم و دم نزدم؛ هزار بار فر...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط