Empire of the Six Towers:
Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p¹⁴
هااا یادم اومد من تیر خوردم و ... ولی ... اینجا کجاست ؟!
این اتاق .. خیلی خوشگله و دیزاینش ، دیزاین موردعلاقه ی منه 3> یعنی کلاسیک لاکچری
خیلی آروم از تخت اومدم پایین .
یک سِرُم بهم وصل بود . اون کندم و آروم به سمت درب حرکت کردم . از اتاق که خارج شدم ، به یک فضای خیلی خوشگلی که با نور افتاب میدرخشید مواجه شدم .
خیلی قشنگ بود .
یکم اونطرف تر پله بود . از پله خواستم برم پایین که یکهو سرم گیج رفت و نزدیک بود بیوفتم که یکی از زیر زانو و کمرم منو گرفت و بلند کرد .
اون ... اون آریا بود .
+ عهه .. تو اینجا چیکار میکنی ؟ ... داری چیکار میکنی !! بذارم زمیننننن .!
- بالاخره به هوش اومدی !
+ بذارم زمین بهت میگمممم ! یعنی چی ... بالاخره به هوش ... اومدم ؟!
- تو تیر خوردی و به مدت ۷ روز بیهوش خونه ی بنده بودی . الانم اگه ولت کنم پخش زمین میشی .
+ چییییی ؟! .. یک هفته ی تمام من بیهوش بودم؟!
- بله . حالا هم زیاد دست و پا نزن .
من برد توی اتاق روی تخت با احتیاط و آرامش گذاشت روی تخت .
یکهو دوباره دلم تیر کشید و دستم رو روش گذاشتم گفتم : آییییی ... لعنتی .
- چیزی شده ؟؟ .. درد داری ؟
+ تو گلوله میخوری درد نداری نه ؟! بلند میشی میرقصی ؟! ناموسا این چه سوالیه ؟! اره درد دارم !
- هه هه هه ( خنده ) خیله خوب الان واست مسکن میارم . جایی نری !
هااا این .. همون آریا استرلانگ سرد و خشن خودمونه ؟! تاحالا خندش رو ندیده بودم .
چقدر قشنگ میخنده و چقدر جذاب و خوشتیپ و همچنین ...
کاترین خودتو جمع کن دخترررر!
این مرتیکه ارزش تعریفی مثل اینو نداره !
- بیا اینو بخور .
+ مرسی
- گرسنه ای ؟ غذا چی میخوری ؟
+ من الان یک آدمیم که ۷ روزه غذا نخوردا بعد میگی گرسنه ای ؟! واقعااااا که خدایاااااااا به این یک عقل بدهههه
- با همون درد و .. داری هنوزم جسور و بداخلاقی
+ نه که تو خیلی گرم و خوش اخلاق صمیمی هستی ؟! والااا
راستی داداشت ، آتش بود که منو گرفته بود !
چرا اینقدر ...
حرفم رو قطع کرد و گفت : درسته داداشتم بود . این قضیه همینجا چال میشه و میمونه بین من و تو . و اینم بگم که هر آدمی که گرم و صمیمی و مهربونه صرفا آدم خوبی نیس و هرکسی که سرد و ... صرفا آدم بدی نیس
+ عاااااا چقدر مزخرفی ! نه تنها تو بلکه کل خانوادت و حتی بردار شیرین عقلتم مثل خودته !
- خوب دیگه بسه داری زیادی نمک میریزی. استراحت کن ساعت ۳ وقت ناهاره
انگار ناراحتش کردم . ولی خوب ... به درک .
گوشیم رو چک کردم و یک لحظه چشمام رو بستم که خوابم برد .
ساعت ۳ و نیم *
وااای چقدر گشنمههههههه . از گرسنگی بیدار شدم . رفتم پایین توی آشپزخونه و غذا گرم کردم و خوردم .
بعدش رفتم یک دوش گرفتم و یک استایل خفن زدم (استایل اسلاید دوم *) . عطر زدم ، یک میکاپ ملیح کردم ، موهاموبافتمو رفتم این خونه ... خونه نه ، کاخ درواقع ، بگردم و یکم هم برگ توی فضای سبزش قدم بزنم . آریا همه چیز رو بهم گفت که اینجا چیه و کجاست و ...
وقتی داشتم کاخ گردی میکردم ، واقعا شوکه شده بودم . خیلی قشنگ بودددددد !
توی طبقه ی چهارم ، من یک درب رو باز کردم و با یک .....
ادامه دارد ....
#دیالوگ #سناریو #عاشقانه #داستان #فیک_نویسی #دخترونه #رمان #غم_انگیز #وکالت #روتین #استایل
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p¹⁴
هااا یادم اومد من تیر خوردم و ... ولی ... اینجا کجاست ؟!
این اتاق .. خیلی خوشگله و دیزاینش ، دیزاین موردعلاقه ی منه 3> یعنی کلاسیک لاکچری
خیلی آروم از تخت اومدم پایین .
یک سِرُم بهم وصل بود . اون کندم و آروم به سمت درب حرکت کردم . از اتاق که خارج شدم ، به یک فضای خیلی خوشگلی که با نور افتاب میدرخشید مواجه شدم .
خیلی قشنگ بود .
یکم اونطرف تر پله بود . از پله خواستم برم پایین که یکهو سرم گیج رفت و نزدیک بود بیوفتم که یکی از زیر زانو و کمرم منو گرفت و بلند کرد .
اون ... اون آریا بود .
+ عهه .. تو اینجا چیکار میکنی ؟ ... داری چیکار میکنی !! بذارم زمیننننن .!
- بالاخره به هوش اومدی !
+ بذارم زمین بهت میگمممم ! یعنی چی ... بالاخره به هوش ... اومدم ؟!
- تو تیر خوردی و به مدت ۷ روز بیهوش خونه ی بنده بودی . الانم اگه ولت کنم پخش زمین میشی .
+ چییییی ؟! .. یک هفته ی تمام من بیهوش بودم؟!
- بله . حالا هم زیاد دست و پا نزن .
من برد توی اتاق روی تخت با احتیاط و آرامش گذاشت روی تخت .
یکهو دوباره دلم تیر کشید و دستم رو روش گذاشتم گفتم : آییییی ... لعنتی .
- چیزی شده ؟؟ .. درد داری ؟
+ تو گلوله میخوری درد نداری نه ؟! بلند میشی میرقصی ؟! ناموسا این چه سوالیه ؟! اره درد دارم !
- هه هه هه ( خنده ) خیله خوب الان واست مسکن میارم . جایی نری !
هااا این .. همون آریا استرلانگ سرد و خشن خودمونه ؟! تاحالا خندش رو ندیده بودم .
چقدر قشنگ میخنده و چقدر جذاب و خوشتیپ و همچنین ...
کاترین خودتو جمع کن دخترررر!
این مرتیکه ارزش تعریفی مثل اینو نداره !
- بیا اینو بخور .
+ مرسی
- گرسنه ای ؟ غذا چی میخوری ؟
+ من الان یک آدمیم که ۷ روزه غذا نخوردا بعد میگی گرسنه ای ؟! واقعااااا که خدایاااااااا به این یک عقل بدهههه
- با همون درد و .. داری هنوزم جسور و بداخلاقی
+ نه که تو خیلی گرم و خوش اخلاق صمیمی هستی ؟! والااا
راستی داداشت ، آتش بود که منو گرفته بود !
چرا اینقدر ...
حرفم رو قطع کرد و گفت : درسته داداشتم بود . این قضیه همینجا چال میشه و میمونه بین من و تو . و اینم بگم که هر آدمی که گرم و صمیمی و مهربونه صرفا آدم خوبی نیس و هرکسی که سرد و ... صرفا آدم بدی نیس
+ عاااااا چقدر مزخرفی ! نه تنها تو بلکه کل خانوادت و حتی بردار شیرین عقلتم مثل خودته !
- خوب دیگه بسه داری زیادی نمک میریزی. استراحت کن ساعت ۳ وقت ناهاره
انگار ناراحتش کردم . ولی خوب ... به درک .
گوشیم رو چک کردم و یک لحظه چشمام رو بستم که خوابم برد .
ساعت ۳ و نیم *
وااای چقدر گشنمههههههه . از گرسنگی بیدار شدم . رفتم پایین توی آشپزخونه و غذا گرم کردم و خوردم .
بعدش رفتم یک دوش گرفتم و یک استایل خفن زدم (استایل اسلاید دوم *) . عطر زدم ، یک میکاپ ملیح کردم ، موهاموبافتمو رفتم این خونه ... خونه نه ، کاخ درواقع ، بگردم و یکم هم برگ توی فضای سبزش قدم بزنم . آریا همه چیز رو بهم گفت که اینجا چیه و کجاست و ...
وقتی داشتم کاخ گردی میکردم ، واقعا شوکه شده بودم . خیلی قشنگ بودددددد !
توی طبقه ی چهارم ، من یک درب رو باز کردم و با یک .....
ادامه دارد ....
#دیالوگ #سناریو #عاشقانه #داستان #فیک_نویسی #دخترونه #رمان #غم_انگیز #وکالت #روتین #استایل
- ۹.۰k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط