{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فنجــان سردِ قهوه و دریا ... تو نیستی!

فنجــان سردِ قهوه و دریا ... تو نیستی!
شبگریه و سکوت و تقلا ...تو نیستی!

یک جفت کفش ، قرمز و غمگین کنار در
یک پیرهن سفید سراپـــا .. تـو نیستی

شرمنده کرد دامنِ خیست به روی بند
پیراهن اتو شده ام را .. تـو نیستی!

هرشب به تخت خواب سرک می کشد تنت
آن پیـکر خیالی و زیبـــــــا ..تـو نیستی

تنهــــا در انزوای اتاقـــــم نشسته ام
رویای نیمه کاره ی شبها...تو نیستی

گویی هـــــــزار سال از این خانــه رفته است
خورشید ، عشق ، عاطفه ، گرما ..تو نیستی

من پابه پای بغض زمین گریه می کنم
هر روز تا همیشه ی فردا...تو نیستی

حالا سکوت سهم من از باتو بودن است
محتــــاجِ یک تـرانـه ی گلپا...تــــــــو نیستی!!

دیگر به این نتیجه رسیدم جهنـم است
خانه ، حیاط ، کوچه و هرجا تو نیستی

یک میخ پشت حافظه ، یک قابِ کج شده
تصویر ما دوتاست کــــه حالا ...تو نیستی!
دیدگاه ها (۱)

فنجــان سردِ قهوه و دریا ...تو نیستیشبگریه و سکوت و تقلا ......

این ابرهای سرخ،این کوچه‌های سرداین جاده‌ی سپید،این بادِ دوره...

این ابرهای سرخ،این کوچه‌های سرداین جاده‌ی سپید،این بادِ دوره...

معلم خصوصی

#از_کدام_سو#داستانی_تربیتی#قسمت_هشتمفردا به دفتر سرک می‌کشم،...

📕 تاریخچه خونین – فصل دوم: در تاریکی بیدار شو

نعمت ولایت، بزرگترین ثروت عالم استامام صادق علیه‌السلام به ی...

نعمت ولایت، بزرگترین ثروت عالم استامام صادق علیه‌السلام به ی...

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاددختر جوان بود ،خیلی جوان، شا...

#تغییر #فصل_اول_پارت3_لیندا...پس جوراب من کو؟_چمیدونم،مگه من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط