کوک با چشمانی پر از اشک رفت بیمارستان پیش ات و از پشت شیش
کوک با چشمانی پر از اشک رفت بیمارستان پیش ات و از پشت شیشه ات رو دید و نگاه کرد.
تمام زنانی که انجا بستری بودن حامله بودن و خوشحال و شوهرهایشان کنار آنها بود . ات کنار پنجره بود و به حیاط بیمارستان نگاه میکرد و یک دستش روی شکمش بود و در دست دیگرش امپولی قرار داشت از صورتش معلوم بود که هم خسته اس هم منتظر
کوک ارام وارد بخش شد و رفت پیش تخت ات.
کوک: ات..
ات اروم و با خستگی زیاد صورتشو برگردوند سمت کوک و گفت: کوک.
( انگشتان ات از چیز که در وجودش بود+شاید ترس+ لرزید و کوک دست ات رو گرفت )
کوک گفت: من اومدم
ات: حال بچه خوبه نیازی نبود بیای پیشم من..
کوک اروم لبخند زد و گفت: من پیشتر نگران خودت بودم...وقتی از پشت صحنه بهم گفتن که زنگ زده بودی...خیلی ترسیدم..ببخشید اگه پیشت نبودم
ات اروم اشک از چشماش اومد و گفت: منم متاسفم که بیشتر مراقب بچه ات نبودم...
کوک: ات اون بچه.. بچه ی ماست....ما دو تا...
ات:...
کوک خم شد و لبای ات رو بوسید
ات: کوک نکن...بقیه دارن نگامون میکنن.
چند روز از این اتفاقات گذشته بود که عکسی اون بوسه توی اینستاگرام و...پخش شد.
اعضا برای دیدن ات و بچه به خونه ی کوک میخوان بیان.
توی ماشین.
شوگا: باورم نمیشه داریم عمو میشیم....
جیمین: منم زن میخوامم
تهیونگ: منم...
همه به جیمین و تهیونگ نگا میکنن...
نامجون: کوچک ترین عضو بی تی اس (کوک) بین ما بزرگ ترین بچه رو خواهد داشت .
جین: اره...بچه ی کوک از بچه ی من بزرگ تره
همه به جین نگا کردن
جیهوپ: جین مدتیه که سرش خیلی توی گوشیههه
شوگا: جین نکنه...
جین: خب یه دختری هست که دوستش دارم
جیمین: تهیونگ ما هم باید هر چه سریع تر زن بگیریم.
ویو خونه ی کوک رو پارت بعدی میزارم
تمام زنانی که انجا بستری بودن حامله بودن و خوشحال و شوهرهایشان کنار آنها بود . ات کنار پنجره بود و به حیاط بیمارستان نگاه میکرد و یک دستش روی شکمش بود و در دست دیگرش امپولی قرار داشت از صورتش معلوم بود که هم خسته اس هم منتظر
کوک ارام وارد بخش شد و رفت پیش تخت ات.
کوک: ات..
ات اروم و با خستگی زیاد صورتشو برگردوند سمت کوک و گفت: کوک.
( انگشتان ات از چیز که در وجودش بود+شاید ترس+ لرزید و کوک دست ات رو گرفت )
کوک گفت: من اومدم
ات: حال بچه خوبه نیازی نبود بیای پیشم من..
کوک اروم لبخند زد و گفت: من پیشتر نگران خودت بودم...وقتی از پشت صحنه بهم گفتن که زنگ زده بودی...خیلی ترسیدم..ببخشید اگه پیشت نبودم
ات اروم اشک از چشماش اومد و گفت: منم متاسفم که بیشتر مراقب بچه ات نبودم...
کوک: ات اون بچه.. بچه ی ماست....ما دو تا...
ات:...
کوک خم شد و لبای ات رو بوسید
ات: کوک نکن...بقیه دارن نگامون میکنن.
چند روز از این اتفاقات گذشته بود که عکسی اون بوسه توی اینستاگرام و...پخش شد.
اعضا برای دیدن ات و بچه به خونه ی کوک میخوان بیان.
توی ماشین.
شوگا: باورم نمیشه داریم عمو میشیم....
جیمین: منم زن میخوامم
تهیونگ: منم...
همه به جیمین و تهیونگ نگا میکنن...
نامجون: کوچک ترین عضو بی تی اس (کوک) بین ما بزرگ ترین بچه رو خواهد داشت .
جین: اره...بچه ی کوک از بچه ی من بزرگ تره
همه به جین نگا کردن
جیهوپ: جین مدتیه که سرش خیلی توی گوشیههه
شوگا: جین نکنه...
جین: خب یه دختری هست که دوستش دارم
جیمین: تهیونگ ما هم باید هر چه سریع تر زن بگیریم.
ویو خونه ی کوک رو پارت بعدی میزارم
- ۳۷.۸k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط