{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو خونه ی کوک

ویو خونه ی کوک‌
کوک حاضر بود و ات هم همینطور.
کوک رفت آشپزخونه تا قرصهای ات رو بیاره.
ات که داشت کمی آرایش میکرد به حلقه نگاه کرد و سپس به شکمش نگاه کرد و اروم حلقه رو برداشت و داخل انگشتش کرد و بهش نگا کرد.
کوک اومد و ات سریع دستش رو قایم کرد .
کوک نفهمید و بعد از دادن قرص ها به ات رفت تا زنگ بزنه به اعضا تا ببینه کجان.

نامجون: الو
کوک: کجا موندین پس
نامجون: الان میرسیم
کوک: باشه خداحافظ
ات قرص رو خورد وقتی داشت آب میخورد
کوک انگشتر رو توی انگشت ات دید تلفن رو قطع کرد و سریع اومد پیش ات و گفت: تو منو به عنوان شوهرت پذیرفتی!!
ات: اره...تو شوهرمی و بچه....بچه ی ما
کوک ات رو بوسید و گفت: ازتون مراقبت میکنمم...
دیدگاه ها (۲۴)

نام فیک : دعوا

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

کوک با چشمانی پر از اشک رفت بیمارستان پیش ات و از پشت شیشه ا...

ات به حلقه ظریف نگاه کرد و گفت: من خسته ام...کوک حلقه رو روی...

چند دقیقه بعد وقتی کوک به اوج رسیده بود ات کوک رو ول کرد و گ...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط