{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الف زیبای من

الف زیبای من!


صبح با نمای جدیدی بیدار شدی و به گوش های پنهان مردت که فقط تو میتونستی اون هارو ببینی نگاه کردی...منظره ی قشنگی بود اما چرا انقدر زود بیدار شده بود؟
میخواستی چیزی بگی و حضورِ خودت رو اعلام کنی اما با زوزه ی بلند همسرت لحظه ای با تعجب نگاهش کردی که فقط برگشت و با صورت متعجب تو روبرو شد و گفت:
_نکنه ترسوندمت؟الف زیبای من!

منتظر نظراتون هستمم!
امیدوارم دوسش داشته باشید.
دیدگاه ها (۲)

بابایی....کجا بودی؟؟دخترک به پنجره های بزرگ خونه لوکسی که در...

حالا که فکر میکنم..با دیدن مردت که پشت میز غذاخوری نشسته بود...

عاشقان ماه...آن روز "ما"یی وجود نداشت من تنها بودم و به تو ف...

خانوم کوچولو؟در کوچه ای خلوت قدم میزدم موهایم بخاطر باران خی...

ازدواج اجباری... Part 2#سونگمین جلوی در ماشین وایسادی و میخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط