عشق اغیشته به خون
( عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۵۱
جیمین برای هزارمین بار کلافه نگاهش کرد : ترو خدا بس کن میونشی خواهش میکنم .. همسرش همچنین لجباز گفت : زود باش جیمین دو تا دیگه مونده - اشاره ای به میوه های در بشقاب کرد -بخور دیگه
جیمین گریه الکی کرد : مجازاتم نکن زن خوشگلم
میونشی خندید و آروم گفت : باشه شام که خوردی میوه هم همین طور الان رازی شدم
جیمین با دستش گونه میونشی را لمس کرد سپس آروم گفت : خیلی ترسیدی ؟ ...دخترک تورم پشقاب را روی میز گذاشت و دستش را روی دست جیمین گذاشت : خیلی خوبه که هستی
جیمین صورت میونشی را نرم سمت خودش کشاند و نرم پیشانی او را بوسید ..
مین جی که در تمام همین شب در سکوت نشسته بود حالا از روی مبل بلند شد کنار میز ایستاد سپس لیوان قهوه ای را در مشت اش گرفت
جیمین نگاهش کرد همراه تهیونگ... واقعا با روز های اول فرق کرده بود نگاهش .. بی حوصلهگی اش رفتارش حتی استایلش... جیمین نگران پرسید : مین جی خوبی ؟
ریشه افکار مین جی خراب شد و تند سمت جیمین نگاه کرد لبخند تلخی زد : آره خوبم فقد کمی خستم همین
تهیونگ نگران گفت: بیا ببینم .. مین جی لیوان به دست کنار تهیونگ نشست سپس سرش را روی سینه او گذاشت تعیونگ بلافاصله همسرش را در آغوش گرفت و موهایش را بوسید : واقعا خسته ای میتونم متوجه بشم .. مین جی لبخند تلخی زد یوبین تورم و با لبخند گفت ؛ بچه ها بگین ببینم امشب تو این اتاق میخوابیم آخه جان خوابش میاد
جیمین تند تر پرید : نه نه شما برین هتل نزدیک اینجا حسابی استراحت بکنید تا فردا منو از اینجا ببرین باشه
میونشی: نه باید خوب بشی نمیشه که .. مین جی سر بلند کرد آروم گفت : جیمین از بیمارستان خوشش نمیاد فردا میبریمش خونه
تهیونگ بوسه ای روی گونه مین جی گذاشت و تند گفت ،: پاشو جان مین جی مادر .. میونشی بریم هتل .. دخترک با غیض تند گفت : نه من پیش جیمین هستم نمیخواهم تنهاش بزارم
جیمین نرم نگاهش کرد سپس لبخند زد ..
میونشی تند بلند شد سپس پالتو جان را تنش کرد پیشانیش را بوسید و کلاه بافتنی را روی سرش گذاشت جان با اخم گفت : منم نمیریم
میونشی خندید : نه تو برو من پیش داییت هستم بخواب و خوب استراحت کن برای روز های جدیدی و قشنگ
جان لبخند زد و گونه میونشی را بوسید : ممنون زن دایی ای که بهتر از مادرم هست
میونشی شوکه بهش نگاه کرد .. مین کی دست کوچیک جان رو گرفت و دلخور گفت : وای قبلا به من اینجوری میگفتی واقعا که
جان: عمه ها خیلی خوشگل هستند میدونستی
پارت ۲۵۱
جیمین برای هزارمین بار کلافه نگاهش کرد : ترو خدا بس کن میونشی خواهش میکنم .. همسرش همچنین لجباز گفت : زود باش جیمین دو تا دیگه مونده - اشاره ای به میوه های در بشقاب کرد -بخور دیگه
جیمین گریه الکی کرد : مجازاتم نکن زن خوشگلم
میونشی خندید و آروم گفت : باشه شام که خوردی میوه هم همین طور الان رازی شدم
جیمین با دستش گونه میونشی را لمس کرد سپس آروم گفت : خیلی ترسیدی ؟ ...دخترک تورم پشقاب را روی میز گذاشت و دستش را روی دست جیمین گذاشت : خیلی خوبه که هستی
جیمین صورت میونشی را نرم سمت خودش کشاند و نرم پیشانی او را بوسید ..
مین جی که در تمام همین شب در سکوت نشسته بود حالا از روی مبل بلند شد کنار میز ایستاد سپس لیوان قهوه ای را در مشت اش گرفت
جیمین نگاهش کرد همراه تهیونگ... واقعا با روز های اول فرق کرده بود نگاهش .. بی حوصلهگی اش رفتارش حتی استایلش... جیمین نگران پرسید : مین جی خوبی ؟
ریشه افکار مین جی خراب شد و تند سمت جیمین نگاه کرد لبخند تلخی زد : آره خوبم فقد کمی خستم همین
تهیونگ نگران گفت: بیا ببینم .. مین جی لیوان به دست کنار تهیونگ نشست سپس سرش را روی سینه او گذاشت تعیونگ بلافاصله همسرش را در آغوش گرفت و موهایش را بوسید : واقعا خسته ای میتونم متوجه بشم .. مین جی لبخند تلخی زد یوبین تورم و با لبخند گفت ؛ بچه ها بگین ببینم امشب تو این اتاق میخوابیم آخه جان خوابش میاد
جیمین تند تر پرید : نه نه شما برین هتل نزدیک اینجا حسابی استراحت بکنید تا فردا منو از اینجا ببرین باشه
میونشی: نه باید خوب بشی نمیشه که .. مین جی سر بلند کرد آروم گفت : جیمین از بیمارستان خوشش نمیاد فردا میبریمش خونه
تهیونگ بوسه ای روی گونه مین جی گذاشت و تند گفت ،: پاشو جان مین جی مادر .. میونشی بریم هتل .. دخترک با غیض تند گفت : نه من پیش جیمین هستم نمیخواهم تنهاش بزارم
جیمین نرم نگاهش کرد سپس لبخند زد ..
میونشی تند بلند شد سپس پالتو جان را تنش کرد پیشانیش را بوسید و کلاه بافتنی را روی سرش گذاشت جان با اخم گفت : منم نمیریم
میونشی خندید : نه تو برو من پیش داییت هستم بخواب و خوب استراحت کن برای روز های جدیدی و قشنگ
جان لبخند زد و گونه میونشی را بوسید : ممنون زن دایی ای که بهتر از مادرم هست
میونشی شوکه بهش نگاه کرد .. مین کی دست کوچیک جان رو گرفت و دلخور گفت : وای قبلا به من اینجوری میگفتی واقعا که
جان: عمه ها خیلی خوشگل هستند میدونستی
- ۱۷.۲k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط