پارت ۴ . فصل دوم
پارت ۴ . فصل دوم
چند قدم برداشته بودم که...
چیزی با پام برخورد کرد و باعث شد روی زمین بیوفتم
دستام و روی زمین گذاشتم و از روی. زمین بلند شدم
آی
پام خیلی درد میکرد به قدری که به زور میتونستم روش وایسم
-:آخ دخترهی دیوونه چرا به حرفم گوش نمیدی آخه آییی
صداش داشت بلند میشد
این یعنی داره میاد سمتم
+:تو..چرا اومدی اینجا نباید راه بری
-:مگه چاره ی دیگه ی هم دارم که راه نرم
+:اوفف الان کجایی
-:پشت سرت
+:مگه تو پاهات نسوخته
-:اره سوخته آی ولی بخاطر تو مجبورم راه برم
+:ببخشید
-:اشکالی نداره
سرم و تکون دادم و..
+: آشپزخونه رو میبینی
-: آخ اره اونجاست
+:بگو کجاست تا من برم یه چیزی درست کنم
-: بدون نگاه کردن چطور میشه غذا درست کرد ؟
+:چشمای تو هست که ، خب بگو ببینم باید کجا برم
-:مستقیم برو
+:خب
همونجوری که میگفت راه میرفتم و بلاخره به آشپزخونه رسیدم
-: الان چطور میخوای غذا درست کنی
+: هر چی که بهت میگم و بده بهم
-:باشه
+:.....( خودتون تصور کنید یه وسایلی میگه که تهیونگ بده بهش )
هر چی گفتم و میداد بهم و بهم میگفت که غذا چی لازم داره و منم چیزای که لازم داشت و اضافه میکردم
بلاخره بعد از کلی تلاش تونستم یه غذای خوب درست کنم تا باهم بخوریم
+:بیا میز و بچین من که چیزی نمیبینم
-:منم دستام سوخته
+:الان چیکار کنیم دقیقا ؟
-: همینجوری باید بخوریم دیگه بزار چاپستیک بیارم تو هم غذا رو بزار داخل ضرف
+:باشه
دستم و روی میز کشیدم که بلاخره تونستم ضرفا رو پیدا کنم
غذا رو داخل ضرف ریختم و تهیونگم چاپستیک ها رو آورد
و شروع به خوردن غذا کردیم
-:آی دستم نمیتونم باهاش چاپستیک و بگیرم
+:بیا من بهت غذا بدم بخوری
-:باشه
چاپستیک و برداشتم و باهاش از غذا برداشتم
+:بیا بخور من نمیتونم ببینم دهنت کجاست
-:باشه
غذا میخوردم و بهش غذا میدادم که بلاخره غذا خوردن مون تموم شد
-:بیا بهت کمک کنم بریم داخل اتاق
+:باشه
به همون شکلی که اومده بودیم آشپزخونه به همون شکلم بیرون اومدیم
و وارد اتاق شدیم
-:تو...اینجا...چیکار میکنی
چی رو داشت میگفت خواستم ازش بپرسم که...
چند قدم برداشته بودم که...
چیزی با پام برخورد کرد و باعث شد روی زمین بیوفتم
دستام و روی زمین گذاشتم و از روی. زمین بلند شدم
آی
پام خیلی درد میکرد به قدری که به زور میتونستم روش وایسم
-:آخ دخترهی دیوونه چرا به حرفم گوش نمیدی آخه آییی
صداش داشت بلند میشد
این یعنی داره میاد سمتم
+:تو..چرا اومدی اینجا نباید راه بری
-:مگه چاره ی دیگه ی هم دارم که راه نرم
+:اوفف الان کجایی
-:پشت سرت
+:مگه تو پاهات نسوخته
-:اره سوخته آی ولی بخاطر تو مجبورم راه برم
+:ببخشید
-:اشکالی نداره
سرم و تکون دادم و..
+: آشپزخونه رو میبینی
-: آخ اره اونجاست
+:بگو کجاست تا من برم یه چیزی درست کنم
-: بدون نگاه کردن چطور میشه غذا درست کرد ؟
+:چشمای تو هست که ، خب بگو ببینم باید کجا برم
-:مستقیم برو
+:خب
همونجوری که میگفت راه میرفتم و بلاخره به آشپزخونه رسیدم
-: الان چطور میخوای غذا درست کنی
+: هر چی که بهت میگم و بده بهم
-:باشه
+:.....( خودتون تصور کنید یه وسایلی میگه که تهیونگ بده بهش )
هر چی گفتم و میداد بهم و بهم میگفت که غذا چی لازم داره و منم چیزای که لازم داشت و اضافه میکردم
بلاخره بعد از کلی تلاش تونستم یه غذای خوب درست کنم تا باهم بخوریم
+:بیا میز و بچین من که چیزی نمیبینم
-:منم دستام سوخته
+:الان چیکار کنیم دقیقا ؟
-: همینجوری باید بخوریم دیگه بزار چاپستیک بیارم تو هم غذا رو بزار داخل ضرف
+:باشه
دستم و روی میز کشیدم که بلاخره تونستم ضرفا رو پیدا کنم
غذا رو داخل ضرف ریختم و تهیونگم چاپستیک ها رو آورد
و شروع به خوردن غذا کردیم
-:آی دستم نمیتونم باهاش چاپستیک و بگیرم
+:بیا من بهت غذا بدم بخوری
-:باشه
چاپستیک و برداشتم و باهاش از غذا برداشتم
+:بیا بخور من نمیتونم ببینم دهنت کجاست
-:باشه
غذا میخوردم و بهش غذا میدادم که بلاخره غذا خوردن مون تموم شد
-:بیا بهت کمک کنم بریم داخل اتاق
+:باشه
به همون شکلی که اومده بودیم آشپزخونه به همون شکلم بیرون اومدیم
و وارد اتاق شدیم
-:تو...اینجا...چیکار میکنی
چی رو داشت میگفت خواستم ازش بپرسم که...
- ۲.۵k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط