(6 نادر شاه بسیار متاءثر ثشد و گفت: ( من تا شب همسرت
(6 نادر شاه بسیار متاءثر ثشد و گفت: ( من تا شب همسرت را به تو باز می گردانم. ) ولی جوان عرب ، که گویا با نادر و شکوه و هیبت وی آشنایی نداشت ، گفت: ( من از تو کمک نخواستم ، من از برادر زینب کبری سلام الله علیه کمک می خواهم ، و باید هر چه زودتر همسرم را به من برگرداند و آن دزدها را به کیفر برساند. ) نادر شاه از سخنان گستاخانه آن جوان و اینکه کمک او را رد کرده برآشفت و گفت: ( بسیار خوب اگر قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام قبل از امشب همسرت را به تو نرساند من ترا کیفر خواهم کرد و به حسابت خواهم رسید. )
جوان با مشکل دوم که همان تهدید نادر شاه بود روبرو شد و خود را به روی قبر مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام انداخت و در حالیکه فریاد می زد گفت: ( ای پناه بی پناهان! ای پسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام! به دادم برس. )
جوان با مشکل دوم که همان تهدید نادر شاه بود روبرو شد و خود را به روی قبر مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام انداخت و در حالیکه فریاد می زد گفت: ( ای پناه بی پناهان! ای پسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام! به دادم برس. )
- ۹۵۴
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط