{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت
خندید و گفت من به تو کاری نداشتم



#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۲)

بر دل نشسته ایمانند باران روی برگ...#علی_سلطانی

‌من آفتاب می خواهماندازه ای که دلم روشن شود ...اندازه ای که ...

ساعت به وقت پر زدنم درد می‌کند!من زنده‌ام ولی کفنم درد می‌کن...

نه سراغی نه سلامی خبری میخواهمقدر یک قاصدک از تو اثری می خوا...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم می‌...

چرا تا میخام حالمو بهتر کنم، میایین با کارا و حرفاتون حالمو ...

خندید وخنده های تو در خاطرم نشستــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط