{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت
خندید و گفت من به تو کاری نداشتم



#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۲)

بر دل نشسته ایمانند باران روی برگ...#علی_سلطانی

‌من آفتاب می خواهماندازه ای که دلم روشن شود ...اندازه ای که ...

ساعت به وقت پر زدنم درد می‌کند!من زنده‌ام ولی کفنم درد می‌کن...

نه سراغی نه سلامی خبری میخواهمقدر یک قاصدک از تو اثری می خوا...

لبت مرا به غزل‌های نوجوانی بردبه عشق‌های زمينی وآسمانی بردشک...

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور ن...

جانان مرا بگویید بیا مراراهی کنز این شهر تو مرازاری کندر این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط