چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt²
چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt²
جی هوپ در حالی که داشت برگه هاشو مرتب میکرد صدای داسامو شنید:"استاد جانگ!"
همونجا با خودش گفت:"اوه نه!" داسام بدو بدو به سمتش اومد:"اوه استاد..من خیلی خوشحالم که میبینمتون! "
جی هوپ نگاه کوتاهی بهش انداخت:"بفرمایید"
داسام با لحن عشوه و احمقانش گفت:"خب راستش من تو یه مبحثی خیلی مشکل دارم''
ابرو های جی هوپ بالا رفت و اروم سرشو بالا پایین تکون داد:"داخل چه مبحثی؟"
_"میحث..امم..مبحث.."
یهو زد زیر خنده و دستشو رو بازوی جی هوپ گذاشت:"میبینید؟ یادم نمیاد!"
و همچنان میخندید! جی هوپ اخم کرد و با سردی گفت:"خانم وقت منو گرفتید تا مبحثی که یادتون نمیاد رو بهتون یاد بدم؟!" داسام با شنیدن این جمله ، خندش محو شد و دستشو برداشت:"امم..خب..احتمالا بعد از کلاس یادم بیاد . ممنون میشم بتونیم بعد کلاس همو ببینیم"
جی هوپ به ساعتش نگاه کرد و سریع گفت:"فکر نمیکنم وقت بشه داخل کلاس بهم بگید براتون توضیح میدم ممکنه بقیه ی بچه هاهم متوجه نشده باشن و اگر یادتون نیومد و فکر میکنید حتما کلاس باید تموم شه تا یادتون بیاد ، خواهشا بزارید برای فردا..اگر وقت داشتم بعد کلاس نگهتون میدارم و بهتون یاد میدم "
و یه معلم دیگه اومد و شروع به صحبت کردن با جی هوپ شد و داسام از اونجا رفت..رینا تمام صحبتاشونو از دور گوش میداد و همچیزو دید . خودشو مرتب کرد نفس عمیقی کشید و لبخند ملیحی زد و از پشت دیوار بیرون اومد با قدم های محکم به سمت جی هوپ رفت و همینطور که جی هوپ گرم صحبت با اون معلم بود ، سایه ی رینارو که داره به سمتش میاد دید . تو دلش گفت:"خیلی خب هوسوک ، دخلت اومده!"
_"ببخشید استاد ، میشه چند لحظه باهم تنها صحبت کنیم؟!"
جی هوپ چند لحظه به رینا زل زد..بعد به معلم گفت:"خیلی عذر میخوام شما خودتون میدونید دیگه! بچه ها همه همینطورین "
_"اوه بله بله بفرمایید"
دست جی هوپ رو کشید و برد اون طرف..جی هوپ غرید:"از دست تو رینا ! من میگم کسی نباید رابطمونو بفمه اونوقت تو..."
رینا پرید وسط حرفش:"چرا جی هوپ چرا ها؟"و بعد ادامه داد:"اونوقت داسام و شاید چند نفر دیگه بیان باهات لاس بزنن و من فقط نگاه کنم؟؟ چون باید جوری رفتار کنم که عاشقت نیستم؟"
جی هوپ به دور و برش نگاه کرد و بازوی دختر رو گرفت و نفس عمیقی کشید:"گوش کن میدونم خسته شدی حق داری ولی فکر نکن برای منم سخت نیست..منم این وضعیتو دوست ندارم ولی به صلاح نیست که فعلا کسی بفهمه رینا ما بارها حرف زدیم"
رینا سریع گفت:"ولی تو به نظر من اهمیت ندادی،دادی؟!"
جی هوپ سکوت کرد..
_"نه ندادی! اصلا واست مهم نبود!"
جی هوپ اخم کرد:"دیگه داری تند میری!" ولی رینا تمومش نمیکرد و با پوزخند ادامه داد:"ببینم دوست داری باهات لاس بزنن ؟؟" و دست به سینه شد
جی هوپ کم کم عصبی شد:"دیگه داری خیلی تند میری مین رینا! من روز و شب حواسم به تو عه..اگه لاس زدن اونا برام مهم بود تا الان منم باهاشون همونجوری حرف میزدم نه اینکه ردشون کنم. من میدونم دارم چیکار میکنم رینا پس خواهشا بزار کاری که میدونم درسته رو انجام بدم"
رینا چند لحظه سکوت کرد و نفساشو عصبی داد بیرون..سرشو انداخت پایین و بند کوله پشتیشو صاف کرد:"خیلی خب استاد جانگ..هر کاری که فکر میکنی درسته انجام بده!''
اروم اروم از اونجا دور شد:"رینا وایسا رینا..هوفف"
هوفی کشید و عینکشو در اورد:"لعنتی!" واقعیت این بود که ، اون خودشم خسته بود!
از لاس زدنای داسام،از غر زدنای رینا و از همچیز..از این مخفی کاری
ولی بازم میترسید که رینارو از دست بده اگه رابطشونو فاش کنن..
ولی انگار ، اینجوری فقط بیشتر از دستش میداد!
.
زنگ اخر رسید...تو کلاس جی هوپ حواسش به رینا حتی یبار آوردش پایه تخته ولی رینا حتی نگاهشم نکرد و ذره ای بهش توجه نکرد.
و همین..باعث شد بفهمه که رینارو اینجوری از دست میده نه با فاش کردن رابطشون.
زنگ به صدا در اومد و رینا با کلافگی و خستگی وسایلشو جمع کرد..کلاس خالی بود و فقط اون اونجا بود.
و خواست که از کلاس بیرون بیاد که داسام جلوش وایساد . ربنا بی اهمیت چشم غره رفت و خواست رد شه ولی داسام مانعش شد . رینا هوفی کشید اون امروز به انداره کافی همچی رو مخش رفته بود..با اعصبانیت گفت:"چته؟"
داسام دست به سینه شد:"من؟؟ من چیزیم نیست ولی مطمئنم تو یه چیزیت هست عزیزم!"
_"برو کنار داسام حوصله تورو ندارم!" داسام خندید:"ا**ح*م**ق!"
به رینا نزدیک شد و رینا عقب تر رفت:"تو واقعا ا*ح*م*ق*ی!"
_"اره داسام حق با توعه..حوصله بحث کردن ندارم چیکار داری؟"
داسام با صدای بلند گفت:"منم علاقه ای به تحمل کردن تو ندارم عزیزم..فقط میخواستم بهت بگم که.."
ادامشو الان میزارم جا نشد🫠
جی هوپ در حالی که داشت برگه هاشو مرتب میکرد صدای داسامو شنید:"استاد جانگ!"
همونجا با خودش گفت:"اوه نه!" داسام بدو بدو به سمتش اومد:"اوه استاد..من خیلی خوشحالم که میبینمتون! "
جی هوپ نگاه کوتاهی بهش انداخت:"بفرمایید"
داسام با لحن عشوه و احمقانش گفت:"خب راستش من تو یه مبحثی خیلی مشکل دارم''
ابرو های جی هوپ بالا رفت و اروم سرشو بالا پایین تکون داد:"داخل چه مبحثی؟"
_"میحث..امم..مبحث.."
یهو زد زیر خنده و دستشو رو بازوی جی هوپ گذاشت:"میبینید؟ یادم نمیاد!"
و همچنان میخندید! جی هوپ اخم کرد و با سردی گفت:"خانم وقت منو گرفتید تا مبحثی که یادتون نمیاد رو بهتون یاد بدم؟!" داسام با شنیدن این جمله ، خندش محو شد و دستشو برداشت:"امم..خب..احتمالا بعد از کلاس یادم بیاد . ممنون میشم بتونیم بعد کلاس همو ببینیم"
جی هوپ به ساعتش نگاه کرد و سریع گفت:"فکر نمیکنم وقت بشه داخل کلاس بهم بگید براتون توضیح میدم ممکنه بقیه ی بچه هاهم متوجه نشده باشن و اگر یادتون نیومد و فکر میکنید حتما کلاس باید تموم شه تا یادتون بیاد ، خواهشا بزارید برای فردا..اگر وقت داشتم بعد کلاس نگهتون میدارم و بهتون یاد میدم "
و یه معلم دیگه اومد و شروع به صحبت کردن با جی هوپ شد و داسام از اونجا رفت..رینا تمام صحبتاشونو از دور گوش میداد و همچیزو دید . خودشو مرتب کرد نفس عمیقی کشید و لبخند ملیحی زد و از پشت دیوار بیرون اومد با قدم های محکم به سمت جی هوپ رفت و همینطور که جی هوپ گرم صحبت با اون معلم بود ، سایه ی رینارو که داره به سمتش میاد دید . تو دلش گفت:"خیلی خب هوسوک ، دخلت اومده!"
_"ببخشید استاد ، میشه چند لحظه باهم تنها صحبت کنیم؟!"
جی هوپ چند لحظه به رینا زل زد..بعد به معلم گفت:"خیلی عذر میخوام شما خودتون میدونید دیگه! بچه ها همه همینطورین "
_"اوه بله بله بفرمایید"
دست جی هوپ رو کشید و برد اون طرف..جی هوپ غرید:"از دست تو رینا ! من میگم کسی نباید رابطمونو بفمه اونوقت تو..."
رینا پرید وسط حرفش:"چرا جی هوپ چرا ها؟"و بعد ادامه داد:"اونوقت داسام و شاید چند نفر دیگه بیان باهات لاس بزنن و من فقط نگاه کنم؟؟ چون باید جوری رفتار کنم که عاشقت نیستم؟"
جی هوپ به دور و برش نگاه کرد و بازوی دختر رو گرفت و نفس عمیقی کشید:"گوش کن میدونم خسته شدی حق داری ولی فکر نکن برای منم سخت نیست..منم این وضعیتو دوست ندارم ولی به صلاح نیست که فعلا کسی بفهمه رینا ما بارها حرف زدیم"
رینا سریع گفت:"ولی تو به نظر من اهمیت ندادی،دادی؟!"
جی هوپ سکوت کرد..
_"نه ندادی! اصلا واست مهم نبود!"
جی هوپ اخم کرد:"دیگه داری تند میری!" ولی رینا تمومش نمیکرد و با پوزخند ادامه داد:"ببینم دوست داری باهات لاس بزنن ؟؟" و دست به سینه شد
جی هوپ کم کم عصبی شد:"دیگه داری خیلی تند میری مین رینا! من روز و شب حواسم به تو عه..اگه لاس زدن اونا برام مهم بود تا الان منم باهاشون همونجوری حرف میزدم نه اینکه ردشون کنم. من میدونم دارم چیکار میکنم رینا پس خواهشا بزار کاری که میدونم درسته رو انجام بدم"
رینا چند لحظه سکوت کرد و نفساشو عصبی داد بیرون..سرشو انداخت پایین و بند کوله پشتیشو صاف کرد:"خیلی خب استاد جانگ..هر کاری که فکر میکنی درسته انجام بده!''
اروم اروم از اونجا دور شد:"رینا وایسا رینا..هوفف"
هوفی کشید و عینکشو در اورد:"لعنتی!" واقعیت این بود که ، اون خودشم خسته بود!
از لاس زدنای داسام،از غر زدنای رینا و از همچیز..از این مخفی کاری
ولی بازم میترسید که رینارو از دست بده اگه رابطشونو فاش کنن..
ولی انگار ، اینجوری فقط بیشتر از دستش میداد!
.
زنگ اخر رسید...تو کلاس جی هوپ حواسش به رینا حتی یبار آوردش پایه تخته ولی رینا حتی نگاهشم نکرد و ذره ای بهش توجه نکرد.
و همین..باعث شد بفهمه که رینارو اینجوری از دست میده نه با فاش کردن رابطشون.
زنگ به صدا در اومد و رینا با کلافگی و خستگی وسایلشو جمع کرد..کلاس خالی بود و فقط اون اونجا بود.
و خواست که از کلاس بیرون بیاد که داسام جلوش وایساد . ربنا بی اهمیت چشم غره رفت و خواست رد شه ولی داسام مانعش شد . رینا هوفی کشید اون امروز به انداره کافی همچی رو مخش رفته بود..با اعصبانیت گفت:"چته؟"
داسام دست به سینه شد:"من؟؟ من چیزیم نیست ولی مطمئنم تو یه چیزیت هست عزیزم!"
_"برو کنار داسام حوصله تورو ندارم!" داسام خندید:"ا**ح*م**ق!"
به رینا نزدیک شد و رینا عقب تر رفت:"تو واقعا ا*ح*م*ق*ی!"
_"اره داسام حق با توعه..حوصله بحث کردن ندارم چیکار داری؟"
داسام با صدای بلند گفت:"منم علاقه ای به تحمل کردن تو ندارم عزیزم..فقط میخواستم بهت بگم که.."
ادامشو الان میزارم جا نشد🫠
- ۲.۹k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط