آویشن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_9. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« آویــشــن »
مهمونا رفتن منم رفتم تو اتاقم که موهام کشیده شد
جیغ کشیدم و افتادم
سهند رو دیدم که با چشای قرنز داشت نگام میکرد
+س...سهند؟
دستش که از عصبانیت میلرزید گذاشت روی بینیش و گفت
*هیسسسسس..خفه شو.مـیکشمت آویشن میکشمت برای من لاس میزنی؟اونم با ساران؟با دشمنم؟
چی داشت میگفت؟هنوز حرفاشو هضم نکردم که لگدی به پهلوم و بعد به سی..نم زد
اخربن لگدو زد به سرم که سرگیجه ی بدی گرفتم
خواستم بلند شم که پاهاشو گذاشت روی موهام و نذاشت بلند شم جیغ کشیدم که
دستش رفت روی کمر بندش و اونو دور دستش پیچید و از لابه لای دندون های کیلیک شدش گفت
*لاس میزنی اره؟...نشونت میدم..صدات در بیاد جوری میزنمت که بمیری
با اولین ضربه روی شکمم جیغ خیلی بلندی کشیدم که همنطور ضربه ی دووم رو میزد گفت
*مگه نگفتم خ.فه؟...خـــ..ـفه شو
ضربه ی دووم رو روی دستم زد و ضربه ی چهارم
پنجم
شیشم
......ضربه ی پنجاه و یکم
نا نداشتم همش جیغ میزدم نمیدونم چرا نمیتونستم در برابر ضربه هاش جیغ نکشم
کمربند رو پرت کرد و سیلی به صورتم زد و گفت
*بیشرفففف..تو لیاقتت اون ساران بی نام.وسه..بیشرف
شونه هامو ول کرد و بعد یک تف توی صورتم رفت
حالم بد بود خیلی حالم بد بود
درد داشت تا مغز و استخوانم میرفت
ناله میکردم آب میخواستم مگه من چه گناهی کردم؟
چرا باید بابام ازم بدش بیاد؟چرا نباید مامانم دوستم داشته باشه؟
چرا نباید برادرم آراز منو ادم حساب کنه؟
چرا..مهم تر از همه چرا شوهرم اینقدر از من بدش میاد؟من شوهرمو دوست دارم ولی شوهرم ..نمیدونم چرا ایتحوی شد
یعنی برای رابطه ؟
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
#ᎮᏗᏒᏖ_9. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« آویــشــن »
مهمونا رفتن منم رفتم تو اتاقم که موهام کشیده شد
جیغ کشیدم و افتادم
سهند رو دیدم که با چشای قرنز داشت نگام میکرد
+س...سهند؟
دستش که از عصبانیت میلرزید گذاشت روی بینیش و گفت
*هیسسسسس..خفه شو.مـیکشمت آویشن میکشمت برای من لاس میزنی؟اونم با ساران؟با دشمنم؟
چی داشت میگفت؟هنوز حرفاشو هضم نکردم که لگدی به پهلوم و بعد به سی..نم زد
اخربن لگدو زد به سرم که سرگیجه ی بدی گرفتم
خواستم بلند شم که پاهاشو گذاشت روی موهام و نذاشت بلند شم جیغ کشیدم که
دستش رفت روی کمر بندش و اونو دور دستش پیچید و از لابه لای دندون های کیلیک شدش گفت
*لاس میزنی اره؟...نشونت میدم..صدات در بیاد جوری میزنمت که بمیری
با اولین ضربه روی شکمم جیغ خیلی بلندی کشیدم که همنطور ضربه ی دووم رو میزد گفت
*مگه نگفتم خ.فه؟...خـــ..ـفه شو
ضربه ی دووم رو روی دستم زد و ضربه ی چهارم
پنجم
شیشم
......ضربه ی پنجاه و یکم
نا نداشتم همش جیغ میزدم نمیدونم چرا نمیتونستم در برابر ضربه هاش جیغ نکشم
کمربند رو پرت کرد و سیلی به صورتم زد و گفت
*بیشرفففف..تو لیاقتت اون ساران بی نام.وسه..بیشرف
شونه هامو ول کرد و بعد یک تف توی صورتم رفت
حالم بد بود خیلی حالم بد بود
درد داشت تا مغز و استخوانم میرفت
ناله میکردم آب میخواستم مگه من چه گناهی کردم؟
چرا باید بابام ازم بدش بیاد؟چرا نباید مامانم دوستم داشته باشه؟
چرا نباید برادرم آراز منو ادم حساب کنه؟
چرا..مهم تر از همه چرا شوهرم اینقدر از من بدش میاد؟من شوهرمو دوست دارم ولی شوهرم ..نمیدونم چرا ایتحوی شد
یعنی برای رابطه ؟
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
- ۱.۶k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط