{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خواب بیدار شدم از دیشب روی همون زمین سرد خوابیده بودم سردم بود ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_10. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


از خواب بیدار شدم از دیشب روی همون زمین سرد خوابیده بودم سردم بود و اصلا تکون نخورده بودم بدنم خشک شده بود اروم بلند شدم که پهلوم تیر کشید
نامرد بد زده بود خیلی بد
درد خیلی شدیدی داشتم بلند شدم و اول رفتم سمت ایینه ترسیده به خودم نگاه کردم
تمام سرو صورتم کبود بود
لباسمو بالا کشیدم دیدم که رد کمربند که روبه خونمردگی میزد من چجوری زندم؟
لنگون لنگون رفتم سمت حموم و حموم کردم لباسمو پوشیدم و لنگ لنگون رفتم پایین تو حیاط داشتم گلارو نگاه میکردم که در زده شد
با فکر اینکه سهنده خوشحال از دیدنش رفتم تا در و باز کنم
ولی باز کردن در هما و دیدن چهارتا مرد گنده و ترسناک همانا
جبغی کشیدم و لنگون دویدم سمت خونه ولی منه لنگ و ببین اون چهارتا گنده رو ببین
گرفتنم و منو سوار وَن مشکی کردن
جیغ میکشیدم و التماس میکردم تا دستمالی رو جلوی دهنم گرفتن که دنیا از دید من تاریک شد
||||||||¦¦¦||||||¦|||||||||||||||¦¦¦¦¦¦¦
با سرگیجه بیدار شدم و به دور و اطراف نگاه کردم اینجا کجاس؟
با ترس اروم بلند شدم که در باز شد و بادیدن شخص روبه روم واقعا پشمام ریخت
این اینجا چی کار میکرد؟
چرا منو دزدیده ؟
مگه من چیکار کردم؟
+س....س...ساران؟
خندید ولی ترسناک و گفت
<چیه؟انتظار نداشتی منو ببینی؟سنهد جونت بهت نگفته که من دشمنشم؟
چرا گفت ولی توی دعوا که من اصن نتونستم بفهمم چی میگه
+عوضــــــی چرا منو دزدیدی؟آشــغال
با اخن گفت
<زبونت خیلی درازه کوتاهش میکنم تا بفهمی کی اینجا رییسه از این به بعد هرجی گفتم میگی چشم اقا
با عصبانیت گفتم
+سر من داد نزن...تو کی هستی که بخوام...
با تو دهنیه محکمی که بعم زد حرفم تو دهنم موند
به چه حقی دست روی من بلند کرد؟
+به چه حقی دست روی من بلند میکنی؟وای اگر سهند بفهمه میکشتت...آزاد..آزاد زندت نمیزاره
با پوزخند گفت
<منم همینو میخوام آویشن نوروزی
به قصد فامیل سهند و چسبود پشت اسمم تا حرصم دربیاد
از اتاق بیرون رفت که نشستم و از ته دلم گریه کردم
نباید کسیو از روی قیافه قضاوت کنم این بیشرف بی ناموس خیلی جذاب و جیگره ولی واقعا بیناموسه ازش بدم اومد بیشرف..بــیــ.شرف..بـــیــــشــــــرف
⛥   (\(\
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
    
┗━━━━━━━━━┛
دیدگاه ها (۰)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

قسمت دوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان:نفس در آغوش يك مافياpart۲۰# #🖋️پيش نويس: من عاشق رييسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط