کردم نظارهٔ دو جمال از نقاب عید
کردم نظارهٔ دو جمال از نقاب عید
شب ماه عید دیدم و روز آفتاب عید
شایستهٔ دو تهنیتم کز دعای صبح
بختم دو بال سعد گشود از کتاب عید
با دوست هم عنان به ره عیدگه شدیم
در سر خمار روزه و بر لب شراب عید
بر من گذشت بی تو بسی عیدها ولی
زان عهدها نبود یکی در حساب عید
طالب به نسبت رخ آن مه به عیدگاه
چرخ از لب هلال ببوسد رکاب عید
شب ماه عید دیدم و روز آفتاب عید
شایستهٔ دو تهنیتم کز دعای صبح
بختم دو بال سعد گشود از کتاب عید
با دوست هم عنان به ره عیدگه شدیم
در سر خمار روزه و بر لب شراب عید
بر من گذشت بی تو بسی عیدها ولی
زان عهدها نبود یکی در حساب عید
طالب به نسبت رخ آن مه به عیدگاه
چرخ از لب هلال ببوسد رکاب عید
- ۷۹۱
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط