گمشده ای پیدا شد و دل از دلم برد
گمشده ای پیدا شد و دل از دلم برد
عاشق شد و عاشق شدم غم از دلم برد
هرصبح و هرظهر،هرشب وهر آن پیاپی
حال مرا پرسید و هر درد از تنم برد
امّید من شد ، من شدم پشت وپناهش
هم غصه را از جان من، هم طاقتم برد
اما در این هنگام یکی از ره رسید و
عشق مرا ، در پیش چشمان ترم برد
من ماندم و تنهائی پیشین و مُشتی
ازخاطراتی خوش که آن هم سیل غم برد
عاشق شد و عاشق شدم غم از دلم برد
هرصبح و هرظهر،هرشب وهر آن پیاپی
حال مرا پرسید و هر درد از تنم برد
امّید من شد ، من شدم پشت وپناهش
هم غصه را از جان من، هم طاقتم برد
اما در این هنگام یکی از ره رسید و
عشق مرا ، در پیش چشمان ترم برد
من ماندم و تنهائی پیشین و مُشتی
ازخاطراتی خوش که آن هم سیل غم برد
- ۱.۶k
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط