pain
#pain
#P¹⁸
که توی صورتش آثاری از تعجب روش بود و پوزخنده کمرنگی زده بود نگاه کردم
پدر کیم دستشو بالا اورد که دوباره بزنه اما با صدای کیم متوقف شد
تهیونگ: نهههه!! به نظرم به اندازه ی کافی ادب شد نیازی به سیلی دوم نیست
یدفعه پدر خودم از دفتر آقای کانگ خارج شد و با صورتی عصبی به ماجرا خیره شد و بعد تعظیمی به پدر کیم کرد و گفت
پدر جونگکوک: پسرمو ببخشید احتمالا باز خطا از اون بوده خودم ادبش میکنم
و بعد به من خیره شد و دومین سیلی رو از پدرم دقیقا جای قبلی که پدر کیم زده بود حس کردم شدت این سیلی بیشتر بود و من پرت شدم دقیقا جلوی پای کیم تهیونگ
پدر کیم رو به کیم گفت
ناپدری تهیونگ: بهتره برم بعید میدونم دیگه بحثی مونده باشه تهیونگ پسرم بعد از مدرسه فوری بیا خونه کارت دارم
و بعد راهشو کشید و رفت
پدره منم زیر لب فحشی زمزمه کرد و رفت
کیم هم که دیگه کاری برای موندن نداشت با بیخیالی رفت
«ویو تهیونگ»
هردفعه که جئون سیلی خورد احساس کردم یکم زیاده روی کردم و قلبم محکم توی سینه ام میکوبید وقتی پدرامون رفتن با خودم گفتم اگه من بمونم زیر لگدای جئون له میشم پس آروم آروم به سمت کلاس فرار کردم
توی طول کلاس جئون نیومد کلاس و خب راستش یکم نگران شدم
همش چشمم به در بود و با خودم میگفتم یعنی چیشده که نمیاد؟ اتفاقی افتاده؟، بعد با خودم گفتم نه به من چه؟ خب که چی؟ حتما یه دلیلی داره که نیومده من چیکارشم که نگرانش شدم؟
بعد سرمو تکون دادم تا از این فکرا بیام بیرون
زنگ تفریح که خورد فوری از کلاس زدم بیرون نمیدونم چرا ولی داشتم دنبال جئون میگشتم و به اون نوچه ها گفتم که برن و توی بوفه منتظرم باشن، همینجوری داشتم دنبالش میگشتم که وقتی دره کلاسه هنر رو باز کردم با صحنه باور نکردنی رو به شدم
جئون زانوهاشو بغل کرده بود و داشت گریه میکرد
سخت میشد صورتشو دید ولی به سختی دیدم که کل صورتش خیسه
با نگرانی و تعجب رفتم سمتش و جلوش زانو زدم و گفتم
تهیونگ: چیشده؟ چرا... چرا داری گریه میکنی؟
دستمو گذاشتم روی دستش اما دستمو پس زد و با هق هق گفت
جونگکوک: ب.. برو.. نمی.. نمیخوام.. بب.. ببینمت.. تو.. هم.. همش.. تقص.. تقصیره... تو.. توعه
با سختی بغلش کردم و آروم دستمو میزدم پشتش تا آروم بشه با صدای آرومی گفتم
تهیونگ: جونگکوکا گریه نکن نمیدونم من چیکارت کردم ولی هر چی که بوده ببخشید من دلم نمیخواد تو یا هر آدمه دیگه ای رو اذیت کنم حالا آروم باش و گریه نکن
بعد از چند لحظه دیگه صدای هق هقش نیومد از بغلم بیرون آوردمش و به صورتش نگاه کردم
پارت بعدی اsمات داره لطفا یکم حمایت کنید ممنون❤
#P¹⁸
که توی صورتش آثاری از تعجب روش بود و پوزخنده کمرنگی زده بود نگاه کردم
پدر کیم دستشو بالا اورد که دوباره بزنه اما با صدای کیم متوقف شد
تهیونگ: نهههه!! به نظرم به اندازه ی کافی ادب شد نیازی به سیلی دوم نیست
یدفعه پدر خودم از دفتر آقای کانگ خارج شد و با صورتی عصبی به ماجرا خیره شد و بعد تعظیمی به پدر کیم کرد و گفت
پدر جونگکوک: پسرمو ببخشید احتمالا باز خطا از اون بوده خودم ادبش میکنم
و بعد به من خیره شد و دومین سیلی رو از پدرم دقیقا جای قبلی که پدر کیم زده بود حس کردم شدت این سیلی بیشتر بود و من پرت شدم دقیقا جلوی پای کیم تهیونگ
پدر کیم رو به کیم گفت
ناپدری تهیونگ: بهتره برم بعید میدونم دیگه بحثی مونده باشه تهیونگ پسرم بعد از مدرسه فوری بیا خونه کارت دارم
و بعد راهشو کشید و رفت
پدره منم زیر لب فحشی زمزمه کرد و رفت
کیم هم که دیگه کاری برای موندن نداشت با بیخیالی رفت
«ویو تهیونگ»
هردفعه که جئون سیلی خورد احساس کردم یکم زیاده روی کردم و قلبم محکم توی سینه ام میکوبید وقتی پدرامون رفتن با خودم گفتم اگه من بمونم زیر لگدای جئون له میشم پس آروم آروم به سمت کلاس فرار کردم
توی طول کلاس جئون نیومد کلاس و خب راستش یکم نگران شدم
همش چشمم به در بود و با خودم میگفتم یعنی چیشده که نمیاد؟ اتفاقی افتاده؟، بعد با خودم گفتم نه به من چه؟ خب که چی؟ حتما یه دلیلی داره که نیومده من چیکارشم که نگرانش شدم؟
بعد سرمو تکون دادم تا از این فکرا بیام بیرون
زنگ تفریح که خورد فوری از کلاس زدم بیرون نمیدونم چرا ولی داشتم دنبال جئون میگشتم و به اون نوچه ها گفتم که برن و توی بوفه منتظرم باشن، همینجوری داشتم دنبالش میگشتم که وقتی دره کلاسه هنر رو باز کردم با صحنه باور نکردنی رو به شدم
جئون زانوهاشو بغل کرده بود و داشت گریه میکرد
سخت میشد صورتشو دید ولی به سختی دیدم که کل صورتش خیسه
با نگرانی و تعجب رفتم سمتش و جلوش زانو زدم و گفتم
تهیونگ: چیشده؟ چرا... چرا داری گریه میکنی؟
دستمو گذاشتم روی دستش اما دستمو پس زد و با هق هق گفت
جونگکوک: ب.. برو.. نمی.. نمیخوام.. بب.. ببینمت.. تو.. هم.. همش.. تقص.. تقصیره... تو.. توعه
با سختی بغلش کردم و آروم دستمو میزدم پشتش تا آروم بشه با صدای آرومی گفتم
تهیونگ: جونگکوکا گریه نکن نمیدونم من چیکارت کردم ولی هر چی که بوده ببخشید من دلم نمیخواد تو یا هر آدمه دیگه ای رو اذیت کنم حالا آروم باش و گریه نکن
بعد از چند لحظه دیگه صدای هق هقش نیومد از بغلم بیرون آوردمش و به صورتش نگاه کردم
پارت بعدی اsمات داره لطفا یکم حمایت کنید ممنون❤
- ۱۴۷
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط