pain
#pain
#P¹⁷
تهیونگ: بیا بریم یه کاره خیلی مهم دارم
بعد به سمت مین سو برگشت و چشمکی زد
مین سو به طرفم اومد و اونم دستشو انداخت دوره گردنم و با پوزخند گفت
مین سو: هی رفیق بزن بریم
بعد منو کشون کشون بردن پشته مدرسه
دستاشونو از گردنم برداشتن
مین سو و بقیه عقب وایسادن و کیم جلوشون بود ایده ای نداشتم که نقششون چیه یدفعه کیم کیفمو از دستم کشید، زیپشو باز کردو کج کرد و وسایلمو که با هزار زحمت توی اون وقته کم جمع کرده بودم ریخت زمین
با صدای بلندی اعتراض کردم
جونگکوک: هی چته؟ چیکار داری میکنی؟ کی بهت گفته حقه این کارا رو داری؟ فک کردی بچه پولداری تموم شد رفت؟
یکی از بچه ها از پشتش دو تا پاکت شیر در آورد و داد به کیم
کیم یکی محکم پرت کرد سمت کله پیرهنم خیس شد
دو از نوچه هام که حالا نوچه های کیم بودن اومدن هلم دادن و شروع کردن به لگد زدن بعد از چند لحظه بلندم کردن و صاف نگهم داشتم
داشت از دماغم خون میومد
کیم اومد سمتم چونمو محکم توی دستش گرفتو مشتی کوبید توی صورتم بعد پاکته شیر و باز کرد و ریخت رو سرم
بعد قه قهه زد و گفت
تهیونگ: چه حسی داری جئون ها؟ بهم بگو حست الان چیه؟ اینکه قبلا با من اینکارو کردی و الان باهات همچین کاری کردم چه حسی داره؟ به نظرت بازم کاره جالبی میکردی؟
بعد با یه پوزخنده رو مخ ادامه داد
تهیونگ: ولش کنید بریم امیدوارم دیر به کلاس نرسی جئون اخه میدونی که اقای چوی منتظر بودنو دوس نداره
دوباره پوزخنده صدا داری زد و به همراه نوچه هاش ازم دور شد
رفتم و به اقای کانگ که مدیر مدرسه بود گله کردم اولش باور نکرد ولی وقتی بادمجونه زیره چشممو دید تازه دوزاریش افتاد زنگ زد به بابای کیم که برای دسته گله پسرش بیاد مدرسه وقتی باباش رسید مدرسه اقای کانگ منو فرستاد تا برم دنباله کیم
رفتم دره کلاسو زدم و باز کردم اقای چوی با کنایه گفت
چوی: جناب جئون بلاخره تشریف آوردین
نزاشتم حرفشو کامل بزنه و گفتم
جونگکوک: هوی کیم تهیونگ اقای کانگ کارت داره با من بیا دفترش
کیم با پورخند از جاش بلند شد و اومد دنبالم توی راهرو بهم تیکه انداختو گفت
تهیونگ: الهی ترسیدی رفتی به اقای کانگ گفتی نینی جون؟
عصبی دستمو بردم بالا بردم که بزنمش ولی دستم توی هوا موند
«ویو جونگکوک»
عصبی دستمو بردم بالا بردم که بزنمش ولی دستم توی هوا موند
برگشتم ببین چیشده که دستم تو هوا مونده که با پدر کیم رو به رو شدم
اخمه غلیظی روی صورتش بود با صدای بلندش سرم داد زود و گفت
ناپدری تهیونگ: به چه جرعتی دست روی پسرم بلند میکنی؟ قبلا زدی ناکارش کردی بس نبود؟
و سیلی محکمی به سمت راسته صورتم زد
دستمو گذاشتم روی جایی که سیلی خورده بود و با چشمای تقریبا اشکی و عصبی با نفرت به پدر کیم نگاه کردم
#P¹⁷
تهیونگ: بیا بریم یه کاره خیلی مهم دارم
بعد به سمت مین سو برگشت و چشمکی زد
مین سو به طرفم اومد و اونم دستشو انداخت دوره گردنم و با پوزخند گفت
مین سو: هی رفیق بزن بریم
بعد منو کشون کشون بردن پشته مدرسه
دستاشونو از گردنم برداشتن
مین سو و بقیه عقب وایسادن و کیم جلوشون بود ایده ای نداشتم که نقششون چیه یدفعه کیم کیفمو از دستم کشید، زیپشو باز کردو کج کرد و وسایلمو که با هزار زحمت توی اون وقته کم جمع کرده بودم ریخت زمین
با صدای بلندی اعتراض کردم
جونگکوک: هی چته؟ چیکار داری میکنی؟ کی بهت گفته حقه این کارا رو داری؟ فک کردی بچه پولداری تموم شد رفت؟
یکی از بچه ها از پشتش دو تا پاکت شیر در آورد و داد به کیم
کیم یکی محکم پرت کرد سمت کله پیرهنم خیس شد
دو از نوچه هام که حالا نوچه های کیم بودن اومدن هلم دادن و شروع کردن به لگد زدن بعد از چند لحظه بلندم کردن و صاف نگهم داشتم
داشت از دماغم خون میومد
کیم اومد سمتم چونمو محکم توی دستش گرفتو مشتی کوبید توی صورتم بعد پاکته شیر و باز کرد و ریخت رو سرم
بعد قه قهه زد و گفت
تهیونگ: چه حسی داری جئون ها؟ بهم بگو حست الان چیه؟ اینکه قبلا با من اینکارو کردی و الان باهات همچین کاری کردم چه حسی داره؟ به نظرت بازم کاره جالبی میکردی؟
بعد با یه پوزخنده رو مخ ادامه داد
تهیونگ: ولش کنید بریم امیدوارم دیر به کلاس نرسی جئون اخه میدونی که اقای چوی منتظر بودنو دوس نداره
دوباره پوزخنده صدا داری زد و به همراه نوچه هاش ازم دور شد
رفتم و به اقای کانگ که مدیر مدرسه بود گله کردم اولش باور نکرد ولی وقتی بادمجونه زیره چشممو دید تازه دوزاریش افتاد زنگ زد به بابای کیم که برای دسته گله پسرش بیاد مدرسه وقتی باباش رسید مدرسه اقای کانگ منو فرستاد تا برم دنباله کیم
رفتم دره کلاسو زدم و باز کردم اقای چوی با کنایه گفت
چوی: جناب جئون بلاخره تشریف آوردین
نزاشتم حرفشو کامل بزنه و گفتم
جونگکوک: هوی کیم تهیونگ اقای کانگ کارت داره با من بیا دفترش
کیم با پورخند از جاش بلند شد و اومد دنبالم توی راهرو بهم تیکه انداختو گفت
تهیونگ: الهی ترسیدی رفتی به اقای کانگ گفتی نینی جون؟
عصبی دستمو بردم بالا بردم که بزنمش ولی دستم توی هوا موند
«ویو جونگکوک»
عصبی دستمو بردم بالا بردم که بزنمش ولی دستم توی هوا موند
برگشتم ببین چیشده که دستم تو هوا مونده که با پدر کیم رو به رو شدم
اخمه غلیظی روی صورتش بود با صدای بلندش سرم داد زود و گفت
ناپدری تهیونگ: به چه جرعتی دست روی پسرم بلند میکنی؟ قبلا زدی ناکارش کردی بس نبود؟
و سیلی محکمی به سمت راسته صورتم زد
دستمو گذاشتم روی جایی که سیلی خورده بود و با چشمای تقریبا اشکی و عصبی با نفرت به پدر کیم نگاه کردم
- ۲۲۴
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط