Forced Marriage
Forced Marriage
Part 35
چند لحظه هیچکدوم حرفی نزدیم
نگاه تهیونگ هنوز روی صفحه لپتاپ بود
ویدئو تموم شده بود اما سکوت اتاق نه
آروم نفس کشیدم
+همه چیز از چند هفته پیش شروع شد
از روزی که پرونده آقای مین رو قبول نکردم
سرش رو به سمتم چرخوند
برای اولین بار توی نگاهش خبری از بی تفاوتی همیشگی نبود
فقط منتظر بود ادامه بدم
همه چیز رو براش تعریف کردم
از حرفی که مین داخل دفترم زده بود
از پیام های ناشناس
از ماشینی که دنبالم میکرد
از گم شدن ماشینم
از جعبه ای که به شرکت فرستاده شده بود
و از کلیدهایی که شبیه کلید خونه بودن
وقتی حرفم تموم شد چند دقیقه سکوت بینمون حاکم شد
تهیونگ دستش رو روی پیشونیش کشید
ـ چرا تا حالا چیزی نگفته بودی
+فکر میکردم خودم از پسش برمیام
ـ و نتیجه ش همین شد
چیزی برای گفتن نداشتم
حق با اون بود
تهیونگ از روی صندلی بلند شد
گوشیش رو برداشت و با یه نفر تماس گرفت
ـ میخوام از فردا دو نفر به صورت نامحسوس مراقب یه نفر باشن
نه نباید متوجه بشه
بقیه جزئیات رو بعداً میگم
تماس رو قطع کرد
با تعجب نگاهش کردم
+داشتی با کی حرف میزدی
ـ بهت مربوط نیست
بعد از چند ثانیه ادامه داد
ـ فقط تا وقتی این قضیه تموم بشه تنها هیچ جا نمیری
+لازم نیست
ـ این تصمیم من نیست
یه ضرورت
اخمام توی هم رفت
+من بچه نیستم
ـ نگفتم هستی
ولی طرف مقابلت آدم معمولی هم نیست
برای اولین بار نتونستم جوابی بدم
تهیونگ کت خودش رو برداشت
ـ فردا خودم میرسونمت شرکت
+لازم نیست جین میاد دنبالم
ـ به جین خبر بده که لازم نیست بیاد
متعجب نگاش کردم
+تهیونگ
بدون اینکه اجازه بده حرفم تموم بشه گفت
ـ نمیخوام دوباره یه بسته یا یه پیام ناشناس برسه و تو باز بگی چیزی نیست
این بار جدی بگیرش
همون لحظه گوشی من لرزید
هر دومون همزمان به صفحه نگاه کردیم
یه پیام جدید از همون شماره ناشناس
فکر کردی گفتن حقیقت نجاتت میده
اشتباه کردی خانم وکیل
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 35
چند لحظه هیچکدوم حرفی نزدیم
نگاه تهیونگ هنوز روی صفحه لپتاپ بود
ویدئو تموم شده بود اما سکوت اتاق نه
آروم نفس کشیدم
+همه چیز از چند هفته پیش شروع شد
از روزی که پرونده آقای مین رو قبول نکردم
سرش رو به سمتم چرخوند
برای اولین بار توی نگاهش خبری از بی تفاوتی همیشگی نبود
فقط منتظر بود ادامه بدم
همه چیز رو براش تعریف کردم
از حرفی که مین داخل دفترم زده بود
از پیام های ناشناس
از ماشینی که دنبالم میکرد
از گم شدن ماشینم
از جعبه ای که به شرکت فرستاده شده بود
و از کلیدهایی که شبیه کلید خونه بودن
وقتی حرفم تموم شد چند دقیقه سکوت بینمون حاکم شد
تهیونگ دستش رو روی پیشونیش کشید
ـ چرا تا حالا چیزی نگفته بودی
+فکر میکردم خودم از پسش برمیام
ـ و نتیجه ش همین شد
چیزی برای گفتن نداشتم
حق با اون بود
تهیونگ از روی صندلی بلند شد
گوشیش رو برداشت و با یه نفر تماس گرفت
ـ میخوام از فردا دو نفر به صورت نامحسوس مراقب یه نفر باشن
نه نباید متوجه بشه
بقیه جزئیات رو بعداً میگم
تماس رو قطع کرد
با تعجب نگاهش کردم
+داشتی با کی حرف میزدی
ـ بهت مربوط نیست
بعد از چند ثانیه ادامه داد
ـ فقط تا وقتی این قضیه تموم بشه تنها هیچ جا نمیری
+لازم نیست
ـ این تصمیم من نیست
یه ضرورت
اخمام توی هم رفت
+من بچه نیستم
ـ نگفتم هستی
ولی طرف مقابلت آدم معمولی هم نیست
برای اولین بار نتونستم جوابی بدم
تهیونگ کت خودش رو برداشت
ـ فردا خودم میرسونمت شرکت
+لازم نیست جین میاد دنبالم
ـ به جین خبر بده که لازم نیست بیاد
متعجب نگاش کردم
+تهیونگ
بدون اینکه اجازه بده حرفم تموم بشه گفت
ـ نمیخوام دوباره یه بسته یا یه پیام ناشناس برسه و تو باز بگی چیزی نیست
این بار جدی بگیرش
همون لحظه گوشی من لرزید
هر دومون همزمان به صفحه نگاه کردیم
یه پیام جدید از همون شماره ناشناس
فکر کردی گفتن حقیقت نجاتت میده
اشتباه کردی خانم وکیل
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۷۲۵
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط