درخواستی یونگی
درخواستی یونگی
موضوع : اسلاید دوم
پارت اول
عنوان: نجوای ویولن در جنگل نقرهای
در سرزمینی دور، پادشاهیای بود به نام «اِلایرا»، جایی که آسمانها شبها به رنگ بنفش در میآمدند و درختان جنگلها نور نقرهای از خود ساطع میکردند.
در قصر زیبای این سرزمین، دختری زندگی میکرد که نه فقط شاهزاده، بلکه روحی شاعرانه، آرام و سرشار از هنر بود.
نامش "آیلا" بود.
او برخلاف سایر شاهزادگان، به تجملات علاقهای نداشت؛ هر روز صبح، بدون توجه به دربار، تاجش را برمیداشت، لباسهای ساده میپوشید و به جنگل نقرهای میرفت تا ویولن بزند و کتاب بخواند.
صدای ویولن او به قدری جادویی بود که پرندگان خاموش میشدند و درختان تکان نمیخوردند؛ گویی طبیعت نفس را در سینه حبس میکرد تا صدای او را بشنود.
اما آن روز، جنگل نقرهای مهمان تازهای داشت...
در سرزمینی همسایه، شاهزادهای زندگی میکرد که همه دربارهاش افسانه میساختند:
"یونگی"
جوانی با موهای تیره
چشمانی که انگار رازهای شب را میدانستند روحی عمیق و آرام که بیشتر از شمشیر، به موسیقی دل بسته بود.
اما وظیفه سلطنتی او را مجبور کرده بود به دیدار پادشاه الایرا بیاید. بعد از دیدار رسمی، برای فرار از خفقان قصر، با لباسی ساده وارد جنگل شد.
صدای ویولن او را سمت خود کشاند.
صدا نه فقط گوشهایش را، بلکه قلبش را تسخیر کرد.
پشت یکی از درختان پنهان شد، و برای لحظاتی بیحرکت تماشا کرد.
دختر، با چشمانی بسته، در حالی که نور خورشید از میان برگها روی موهایش میافتاد، مینواخت... و یونگی حس کرد چیزی درونش شکسته و دوباره ساخته شد.
وقتی آیلا چشم گشود، چشمانش با چشمان یونگی قفل شد.
– «تو کی هستی؟»
یونگی ارام گفت :
– «فقط... یه مسافر گمشده.»
آیلا لبخند زد و گفت:
– «بهتره ویولن شنیده باشی تا گم نشی.»
از آن روز، هر روز در همان مکان همدیگر را میدیدند.
یونگی برایش شعر میخواند
آیلا برایش مینواخت.
از باد، درختها، ستارهها، و رؤیاها صحبت میکردند.
قلبهایشان آرام آرام به هم نزدیکتر میشد. گویی جهان فقط همان نقطهی جنگل نقرهای بود.
یک شب بارانی، زیر یک سایبان بزرگ از برگهای درخت غولپیکر، یونگی دست آیلا را گرفت.
– «تو مثل موسیقیای هستی که همیشه توی ذهنم مینواختم، اما حالا برای اولین بار واقعاً شنیدمش.»
آیلا به آرامی سرش را روی شانهی یونگی گذاشت و زمزمه کرد:
– «من هر روز برای یه رویا مینواختم. حالا میفهمم اون رویا، تو بودی.»
ادامه دارد....
موضوع : اسلاید دوم
پارت اول
عنوان: نجوای ویولن در جنگل نقرهای
در سرزمینی دور، پادشاهیای بود به نام «اِلایرا»، جایی که آسمانها شبها به رنگ بنفش در میآمدند و درختان جنگلها نور نقرهای از خود ساطع میکردند.
در قصر زیبای این سرزمین، دختری زندگی میکرد که نه فقط شاهزاده، بلکه روحی شاعرانه، آرام و سرشار از هنر بود.
نامش "آیلا" بود.
او برخلاف سایر شاهزادگان، به تجملات علاقهای نداشت؛ هر روز صبح، بدون توجه به دربار، تاجش را برمیداشت، لباسهای ساده میپوشید و به جنگل نقرهای میرفت تا ویولن بزند و کتاب بخواند.
صدای ویولن او به قدری جادویی بود که پرندگان خاموش میشدند و درختان تکان نمیخوردند؛ گویی طبیعت نفس را در سینه حبس میکرد تا صدای او را بشنود.
اما آن روز، جنگل نقرهای مهمان تازهای داشت...
در سرزمینی همسایه، شاهزادهای زندگی میکرد که همه دربارهاش افسانه میساختند:
"یونگی"
جوانی با موهای تیره
چشمانی که انگار رازهای شب را میدانستند روحی عمیق و آرام که بیشتر از شمشیر، به موسیقی دل بسته بود.
اما وظیفه سلطنتی او را مجبور کرده بود به دیدار پادشاه الایرا بیاید. بعد از دیدار رسمی، برای فرار از خفقان قصر، با لباسی ساده وارد جنگل شد.
صدای ویولن او را سمت خود کشاند.
صدا نه فقط گوشهایش را، بلکه قلبش را تسخیر کرد.
پشت یکی از درختان پنهان شد، و برای لحظاتی بیحرکت تماشا کرد.
دختر، با چشمانی بسته، در حالی که نور خورشید از میان برگها روی موهایش میافتاد، مینواخت... و یونگی حس کرد چیزی درونش شکسته و دوباره ساخته شد.
وقتی آیلا چشم گشود، چشمانش با چشمان یونگی قفل شد.
– «تو کی هستی؟»
یونگی ارام گفت :
– «فقط... یه مسافر گمشده.»
آیلا لبخند زد و گفت:
– «بهتره ویولن شنیده باشی تا گم نشی.»
از آن روز، هر روز در همان مکان همدیگر را میدیدند.
یونگی برایش شعر میخواند
آیلا برایش مینواخت.
از باد، درختها، ستارهها، و رؤیاها صحبت میکردند.
قلبهایشان آرام آرام به هم نزدیکتر میشد. گویی جهان فقط همان نقطهی جنگل نقرهای بود.
یک شب بارانی، زیر یک سایبان بزرگ از برگهای درخت غولپیکر، یونگی دست آیلا را گرفت.
– «تو مثل موسیقیای هستی که همیشه توی ذهنم مینواختم، اما حالا برای اولین بار واقعاً شنیدمش.»
آیلا به آرامی سرش را روی شانهی یونگی گذاشت و زمزمه کرد:
– «من هر روز برای یه رویا مینواختم. حالا میفهمم اون رویا، تو بودی.»
ادامه دارد....
- ۹.۱k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط