عضو هشتم
عضو هشتم
وقتی از جیمین حامله ای بچه رو نمی خوای
پارت ۴
جیمین:ات
ات:جیمینا من متاسفم...من نمیخواستم بچمون رو بکشم یعنی میخواستم اما ... ببخشید (گریه)
جیمین:چرا گریه میکنی بچه ها که زندن
ات: واقعاً ؟
جیمین: آره
رفتم و کنار تختش نشستم
جیمین: براچی قرص خوردی
ات: ببخشید
جیمین: نخواستم عذر خواهی کنی گفتم دلیلشو بگو
ات: من بازم باید بچه رو سقط کنم کمپانی نمیزاره نگهشون داریم
جیمین:من باهاشون حرف میزنم
ات:به نظرت حرفت تأثیری داره؟ اونا هرکاری دلشون می خواد میکنن
جیمین:من نمی خوام بچه هامو بکشم
ات:بچه ها؟!
جیمین: نمیدونی دوقلوعن؟
ات:نه نمیدونستم ( بغض)
جیمین: ات برا من مهم نیست کمپانی چی میگه ولی من هیچوقت نمیزارم اتفاقی براتون بیوفته
و ...( بله دیگه Kiss رفتن )
فردا
از بیمارستان مرخصم کردن و رفتیم خونه
جین : ات برات غذای مورد علاقتو درست کردم بخور جون بگیری
ات:مرسی ولی خودم میومدم پایین
جین:نه نباید خسته بشی برا بچه ها بده
ات:باشه مرسی
غذا رو گذاشت و رفت
جیمین:ات
ات:بله
جیمین:من میرم کمپانی و بیام
ات:منم بیام؟
جیمین:نه نمیخواد من خودم میرم خداحافظ
ات: خداحافظ
اومدم غذامو بخورم که صدای در اومد
ات:بله
شوگا: میشه بیام داخل ؟
ات:آره بیا
شوگا:برات شیر کاکائو گرفتم
ات:عررر مرسی
شوگا:خواهش میکنم
اومد بره که صداش کردم
ات:شوگا
شوگا:جانم
ات:نرو بمون پیشم حوصلم سر رفته
شوگا:باشه
ات: میخوری ؟
شوگا: چی رو ؟
ات:غذارو
شوگا:نه مرسی من خوردم
ات: باشه..........اوم چقدر خوشمزست
جین:معلومه دست پخت من خوبه
ات:عه سلام بیا بشین
جین اومد داخل پشت سرشم بقیه ی پسرا اومدن
نیم ساعت بعد
نشسته بودیم به هم نگاه می کردیم که جیمین اومد
جیمین: ات کجایی (بلند)
ات: تو اتاقم (بلند)
اومد داخل و سریع بقلم کرد
ات:چیشد ؟قبول کردن؟
جیمین:اوهوم قبول کردن (اشک شوق)
با این حرفش همه شروع کردن به جیغ و داد کردن و منم جیمین رو بغل کردم
ات:باورم نمیشه
جیمین:منم همین طور .... خوشحالم که دارمت
و بعد Kiss
پایان
وقتی از جیمین حامله ای بچه رو نمی خوای
پارت ۴
جیمین:ات
ات:جیمینا من متاسفم...من نمیخواستم بچمون رو بکشم یعنی میخواستم اما ... ببخشید (گریه)
جیمین:چرا گریه میکنی بچه ها که زندن
ات: واقعاً ؟
جیمین: آره
رفتم و کنار تختش نشستم
جیمین: براچی قرص خوردی
ات: ببخشید
جیمین: نخواستم عذر خواهی کنی گفتم دلیلشو بگو
ات: من بازم باید بچه رو سقط کنم کمپانی نمیزاره نگهشون داریم
جیمین:من باهاشون حرف میزنم
ات:به نظرت حرفت تأثیری داره؟ اونا هرکاری دلشون می خواد میکنن
جیمین:من نمی خوام بچه هامو بکشم
ات:بچه ها؟!
جیمین: نمیدونی دوقلوعن؟
ات:نه نمیدونستم ( بغض)
جیمین: ات برا من مهم نیست کمپانی چی میگه ولی من هیچوقت نمیزارم اتفاقی براتون بیوفته
و ...( بله دیگه Kiss رفتن )
فردا
از بیمارستان مرخصم کردن و رفتیم خونه
جین : ات برات غذای مورد علاقتو درست کردم بخور جون بگیری
ات:مرسی ولی خودم میومدم پایین
جین:نه نباید خسته بشی برا بچه ها بده
ات:باشه مرسی
غذا رو گذاشت و رفت
جیمین:ات
ات:بله
جیمین:من میرم کمپانی و بیام
ات:منم بیام؟
جیمین:نه نمیخواد من خودم میرم خداحافظ
ات: خداحافظ
اومدم غذامو بخورم که صدای در اومد
ات:بله
شوگا: میشه بیام داخل ؟
ات:آره بیا
شوگا:برات شیر کاکائو گرفتم
ات:عررر مرسی
شوگا:خواهش میکنم
اومد بره که صداش کردم
ات:شوگا
شوگا:جانم
ات:نرو بمون پیشم حوصلم سر رفته
شوگا:باشه
ات: میخوری ؟
شوگا: چی رو ؟
ات:غذارو
شوگا:نه مرسی من خوردم
ات: باشه..........اوم چقدر خوشمزست
جین:معلومه دست پخت من خوبه
ات:عه سلام بیا بشین
جین اومد داخل پشت سرشم بقیه ی پسرا اومدن
نیم ساعت بعد
نشسته بودیم به هم نگاه می کردیم که جیمین اومد
جیمین: ات کجایی (بلند)
ات: تو اتاقم (بلند)
اومد داخل و سریع بقلم کرد
ات:چیشد ؟قبول کردن؟
جیمین:اوهوم قبول کردن (اشک شوق)
با این حرفش همه شروع کردن به جیغ و داد کردن و منم جیمین رو بغل کردم
ات:باورم نمیشه
جیمین:منم همین طور .... خوشحالم که دارمت
و بعد Kiss
پایان
۱۱.۷k
۰۵ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.