{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My friend ♡:)

My friend ♡:)
part.21.
×..هر طور راحتی ولی چه بهونه ای می خوای بیاریی؟؟..

_..نمی دونم . مگه مهمه؟؟..

×..رسما دار بدبختو بی دلیل اخراج میکنی باید یه دلیلی داشته باشی جئون خان ..

_..نمیدونم یه فکری میکنم واسش..

×..باشه پس من کم کم برم ..

_..به این زودی؟..

از جاش بلند شد و همینطور که میرفت بیرون می گفت:

_..دیر وقته لالا کن منم مستم استف پایین منتظره بای بای ..

درو بست و رفت ...

*بعد توضیح دادن جونگ کوک و بازجوی اونا بلاخره بعد عوض کردن لباسام خوابم برد ...

صبح روز بعد ♡~~

* با صدای زنگ گوشی بیدار شدم ساعت ۷:۰۰ بود باید تا ۸ شرکت باشم بدون اینکه بقیه رو بیدار کنم رفتم دستشوی و کار های لازمو انجام دادم و یه لباس رسمی کرم پوشیدم (اسلاید دوم لباس دوهی )
و موهامو باز گزاشتم و یه میکاپ خیلی لایت کردم به ساعتم نگاه کردم ۷و نیم بود و باید دنبال اقای جئونم برم ‌.
بلاخره !! این اولین روزیه که میرم شرکت و حالم کاملا خوبه 😊😊
کیف مشکی برندمو برداشتم و با ورداشتن سویچ یکی از ماشینام
و غذا گذاشتن برا هاپو ها زدم بیرون
تو راه که سوار ماشین میشدم خانم شین (مدیر) پیام داده بود که خونه جدید اقای جئون کجاست
هههه کوکیم دیشب خودش بهم گفته بود
اِ اااااا بسه دارم به چی فکر میکنم اخه اا
سوار ماشین شدم با یه دور زدن روبهروی خونه ی کوک واستادم وا با دادن پیام پایین منتظرتونم خبر اومدنمو دارم


بعد چند دقیقه یه بشر که شک دارم با دوتا چشای تیله ایش واقعا ادم باشه اومد بیدون
(ساعت ۷ صبح از دید کوک)

& با صدای الارم بیدار شدم
رفتم دستشویی و کارای لازممو کردم برای بم غذاگذاشتنم و ب۶ خانم شین زنگ زدمو(در ادامه میفهمید چی گفته ) بعدش رفتم لباس بپوشم امروز عکس برداری بود پس باید لباسایی که خانم شین اماده کرده بود برامو بپوشم
کرم خیلی به پوستم میاد در اخر به کت کرم هم روشون پوشیدم
و موهامو لخت کردم (اسلاید ۳ و ۴ لباسای کوکی واقعا ببخشید نتونستم عکس موی لَخت و این لباسای کوکو در بیارم پس لطفا در تصوراتتون لَخت ببینیدش)
ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه دوهی بود که پیام داد پایین منتظره منم بعد پوشیدن کفشام و کلاه افتابی اومدم بیدون اوم ماشین ماشین مورد علاقم بود..ووواااااایییی دوسش دارم ماسینو میگما همینجوره خیره به ماشین واستاده بودم که دوهی که از نظرم از این خوشگل تر نمیشد پیاده شد درو واسم باز کرد که بشینم باکمی مکث سوار ماشین شدم که درو بست و سوار ماشین شد

+..صبحتون بخیر ..

(ماشین اول دوهی همین که در هال حاضر سوارشن اسلاید ۵)

(ماشین دوم دوهی تو پارکینگ خونشه اسلاید ۶ )

(ماشبت سوم دوهی که با ماشین کوک یکیه ولی چیزی بهش نگفته تو پارکینگ اسلاید ۷ )

_..صبح توهم بخیر..《با لحنی که از قبل گرم تر شده بود 》

+..ممنونم..

*(از دید دوهی):

_..نیازی نبود درو واسم باز کنی بعد باز ببندی مگه بادیگاردمی؟؟..《با لحن شوختبی و سرد》

تک خنده ای کردم و

+..اخه وایستاده بودین به ماشین خیده شده بودین فکر کردم شاید منظورتون اینه..

_..متاسفم که اینجوری فکر کردی جدی میگم منظورم این نبود..

+.. منم متاسفم که زود نتیجه گیری کردم..

و بعدش سکوت
ولی حسش میکنم داره ماشینو دید میزنه ووووااااایی خیلی کیوت زیر چشمی نگاه میکنه به ماشین به ماشین حسودی شد
(چند دقیقه بعد)

+..رسیدیم ..

_..اوکی لتس گو..

* رفتیم داخل شرکت شلوغ پلوق بود ولی با این حال نگا های بعضی ها رو رو خودم حس میکردم رفتیم داخل استادیو صب کن اینجا چه خبره چرا جز اعضا کسی نیست
جونگ کوکم داشت گیج نگامی کرد که هوپی گفت
..نیومدن مدلای عکس برداری قراردادشونو لغو کردن ..
_..چرا؟؟..
هوپی ادامه داد..نمی دونیم ما هم الان رسیدیم خانم شین الان میاد توضیح میده ..
همه سکوت کرده بودن فقط سدای اروم شوگا میومد که به نامجون داشت میگفت "اونا حق نداشتن روز عکس برداری همچین کاری کنن"
که نامجون بهش میگفت" اروم باش حلش میکنم"
یکم بعد خانوم شین اومد .
و بعد گفتن اروم باشین شروع کرد به توضیح دادن

ادامه در کامنتا....

"لطفا حمایت کنید تا ادامه بدم لایک و کامنت بزارید 🥰🥰"
دیدگاه ها (۸)

عکس جدید کانال گممون نکنینا 🫠🫠🫠🫠

تولدت مبارک

ما ارمی هستیم :)

عروسک کوچولوی من

پارت ۱۱ویو اتباید میرفتم محموله هارو تحویل میگرفتماینکه هم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط