we
we
part 10
مایا
نیک ماشین رو روبه روی عمارت پارک کرد
صدای موسیقی خیلی بلند بود
دختر و پسر های جوون بدنشون رو ریتمیک تکون میدادن
دخترا بیشترشون لباس های باز پوشیدع بودند و برای پسر ها عشوه میومدند
نیک منو به سمت حیاط پشتی برد
دی جی کنار استخر بود و با صدای موسیقیش عشق میکرد و به دخترا علامت میداد
هیچوقت از اینجور جاها خوشم نمی اومد
ولی دیگه باید به سبک زندگی جدید کنار میومدم
دخترا تا نیک رو دیدند سریع خودشون رو به نیک چسبوندن و منو هل دادن
نیک: مراقب خودت باش من باید برم
و از کسی هم چیزی نگیر!
مایا: بچه نیستم برو به هول بازیت برس *یک و دختر و پسر سمتم اومدن* (هانا و لیون)
لیون: سلام من رفیق نیکم تو باید مایا خواهر خونده جدید نیک باشی..
مایا: چه خبرا زود پیچید *زمزمه* خب فرمایش؟
لیون: هیچی نیک خواس مراقبت باشیم اینم دوست دخترم هاناست
هانا: خوشبختم
مایا: منم همینطور *یک دست بند آبی رنگ دستم کرد* ابن چیه
هانا: این چراغ رنگی های بنفش،آبی قرمز،سبز،زرد رو میبینی اینا رنگ های هر گروهن که تو باید مراقب باشی باهاشون درگیر نشی و گروه ما که رئیسش نیکه آبیه
مایا: خب از کجا میدونید میخوام عضو گروه باشم؟!
هانا: اگه نباشی بدبختی بخاطر خودت میگم
مایا: حالا هرچی.به هرحال ممنون..میتونم بپرسم اینجا عمارت کیه؟
هانا: بابام
مایا: اوو *یک پسر سمتمون اومد که دستبند سبز داشت* فرمایش آقا پسر
رونی : اوو چه خشن..تو باید خواهر نیک باشی، پوست کلفت عین خودش
مایا: خب که چی
رونی: خوش باش عروسک *تنهاش گذاشتن*
هانا: مایا به نظرم با اون درگیر نشو اون یک خلاف کاره تازه از زندان اومده
مایا: مگه چیکارکردع
هانا: مواد میفروشه اون واقعا خطرناکه
مایا: مراقبم
هانا: دوست داری برقصیم؟!
مایا: البته *من قبلا دنسم خوب بود بخاطر همین قشنگ میرقصیدم*
part 10
مایا
نیک ماشین رو روبه روی عمارت پارک کرد
صدای موسیقی خیلی بلند بود
دختر و پسر های جوون بدنشون رو ریتمیک تکون میدادن
دخترا بیشترشون لباس های باز پوشیدع بودند و برای پسر ها عشوه میومدند
نیک منو به سمت حیاط پشتی برد
دی جی کنار استخر بود و با صدای موسیقیش عشق میکرد و به دخترا علامت میداد
هیچوقت از اینجور جاها خوشم نمی اومد
ولی دیگه باید به سبک زندگی جدید کنار میومدم
دخترا تا نیک رو دیدند سریع خودشون رو به نیک چسبوندن و منو هل دادن
نیک: مراقب خودت باش من باید برم
و از کسی هم چیزی نگیر!
مایا: بچه نیستم برو به هول بازیت برس *یک و دختر و پسر سمتم اومدن* (هانا و لیون)
لیون: سلام من رفیق نیکم تو باید مایا خواهر خونده جدید نیک باشی..
مایا: چه خبرا زود پیچید *زمزمه* خب فرمایش؟
لیون: هیچی نیک خواس مراقبت باشیم اینم دوست دخترم هاناست
هانا: خوشبختم
مایا: منم همینطور *یک دست بند آبی رنگ دستم کرد* ابن چیه
هانا: این چراغ رنگی های بنفش،آبی قرمز،سبز،زرد رو میبینی اینا رنگ های هر گروهن که تو باید مراقب باشی باهاشون درگیر نشی و گروه ما که رئیسش نیکه آبیه
مایا: خب از کجا میدونید میخوام عضو گروه باشم؟!
هانا: اگه نباشی بدبختی بخاطر خودت میگم
مایا: حالا هرچی.به هرحال ممنون..میتونم بپرسم اینجا عمارت کیه؟
هانا: بابام
مایا: اوو *یک پسر سمتمون اومد که دستبند سبز داشت* فرمایش آقا پسر
رونی : اوو چه خشن..تو باید خواهر نیک باشی، پوست کلفت عین خودش
مایا: خب که چی
رونی: خوش باش عروسک *تنهاش گذاشتن*
هانا: مایا به نظرم با اون درگیر نشو اون یک خلاف کاره تازه از زندان اومده
مایا: مگه چیکارکردع
هانا: مواد میفروشه اون واقعا خطرناکه
مایا: مراقبم
هانا: دوست داری برقصیم؟!
مایا: البته *من قبلا دنسم خوب بود بخاطر همین قشنگ میرقصیدم*
- ۷۱۸
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط