we
we
part 8
*رستوران*
مایا
همچی نرمال بود همونطور که سفارش هاروداده بودیم و منتظر غذا بودیم مامان با جورج به کارهای عشقولانه شون میرسیدن نیکم با گوشیش مشغول بود منم دستمو زیر چونه ام گذاشته بودم و به بشقاب خالیم نگاه میکردم که با صدای نوتیف گوشیم به خودم اومدم دیدم یک شماره ناشناس رو صفحه ام ظاهر شده وقتی گوشی رو خاموش کردم دوبارع صدای نوتیف اومد
وقتی باز کردم اون شماره ناشناس پیام داده بود
*پیامک*
نیک: منم اسکل
مایا: شما
نیک: نیکلاس ام😒
مایا: خب اینجا جلوتم چیزی میخوای بگی همینجا بگو دیگه اینترنتم رو حروم میکنی اسکل
نیک: اگه باهپش باشی میفهمی که حتما نمیخوام مامانت و بابام چیزی بفهمن
نیک: به کمکت احتیاج دارم
مایا: خب چیکار کنم
نیک:😐
نیک: میخوام برام یک کاری کنی
مایا: فرمایش
نیک: میخوام کمک کنی ازم خارج شم
مایا: کجا میخوای بری
نیک:به تو چه😡
مایا: آهان نشد دیگه هرجا میری باید بگی
نیک: من دهنت-
مایا: 😏 قبول یا نه؟
لیرا: به چی میخندی؟!
مایا: *هول هولکی گوشی رو خاموش کردم* هان؟!.. چی؟ آهان سالی بود
لیرا: خب چرا قطع کردی چت کن مزاحم نمیشم
مایا: باشه
نیک: میرم مهمونی😒
مایا: آخ جون منم میام
نیک: دیگه چی..من فقط خواستم حواسشونو پرت کنی
مایا: میام
نیک: نمیای
مایا: میام
نیک: همین که گفتم نمیای
مایا: نتم رو حروم نکن بچه کمک میخوای یانع
نیک: خیلی خب
مایا: فقط بگو کی میخوای بری
مایا: بریم😏
نیک: آمم نیم ساعت دیگه تو ماشینیم😒
مایا: باشه امیدوارم تا اون موقع غذا بیاد من گشنمه
part 8
*رستوران*
مایا
همچی نرمال بود همونطور که سفارش هاروداده بودیم و منتظر غذا بودیم مامان با جورج به کارهای عشقولانه شون میرسیدن نیکم با گوشیش مشغول بود منم دستمو زیر چونه ام گذاشته بودم و به بشقاب خالیم نگاه میکردم که با صدای نوتیف گوشیم به خودم اومدم دیدم یک شماره ناشناس رو صفحه ام ظاهر شده وقتی گوشی رو خاموش کردم دوبارع صدای نوتیف اومد
وقتی باز کردم اون شماره ناشناس پیام داده بود
*پیامک*
نیک: منم اسکل
مایا: شما
نیک: نیکلاس ام😒
مایا: خب اینجا جلوتم چیزی میخوای بگی همینجا بگو دیگه اینترنتم رو حروم میکنی اسکل
نیک: اگه باهپش باشی میفهمی که حتما نمیخوام مامانت و بابام چیزی بفهمن
نیک: به کمکت احتیاج دارم
مایا: خب چیکار کنم
نیک:😐
نیک: میخوام برام یک کاری کنی
مایا: فرمایش
نیک: میخوام کمک کنی ازم خارج شم
مایا: کجا میخوای بری
نیک:به تو چه😡
مایا: آهان نشد دیگه هرجا میری باید بگی
نیک: من دهنت-
مایا: 😏 قبول یا نه؟
لیرا: به چی میخندی؟!
مایا: *هول هولکی گوشی رو خاموش کردم* هان؟!.. چی؟ آهان سالی بود
لیرا: خب چرا قطع کردی چت کن مزاحم نمیشم
مایا: باشه
نیک: میرم مهمونی😒
مایا: آخ جون منم میام
نیک: دیگه چی..من فقط خواستم حواسشونو پرت کنی
مایا: میام
نیک: نمیای
مایا: میام
نیک: همین که گفتم نمیای
مایا: نتم رو حروم نکن بچه کمک میخوای یانع
نیک: خیلی خب
مایا: فقط بگو کی میخوای بری
مایا: بریم😏
نیک: آمم نیم ساعت دیگه تو ماشینیم😒
مایا: باشه امیدوارم تا اون موقع غذا بیاد من گشنمه
- ۵۱۴
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط