we
we
part 9
مایا
بیست دقیقه بعد غذا رسید و من واقع گشنه ام بود
با ولع و لذت غذا مو تموم کردم
دیدم ویلیام و پسرش غذاشون رو نیمه تموم گذاشتن و با فیس و افاده لبش هاشونو پاک میکنن
چه لوس
مامانم کمی ازش غذا رو گذاشت موند و گفت "سیر شدم"
تنها کسی که بشقابش خالی شده بود یا به قولی لیس زده شده بود بشقاب من بود
یک پیامک دیگه ای از نیک دریافت کردم
شماره ناشناس رو گوشیم رفت رو مخم و سیوش کردم نیک
پیامش رو چک کردم
نیک: اگه پرنسس یادشون نرفته میتونیم بریم؟
*گوشی رو خاموش کردم*
مایا: من خوابم گرفت مامان میتونم برم؟
لیرا: الان؟! تازع سر شبه
مایا: مامان ساعت ده شبه ها
لیرا: خیلی خب خیلی خب برو ولی تنها نرو
ویلیام: میتونم به استفن بگم بیاد دنبالش *راننده شخصی*
نیک: من هم خستم منم میخوام برم خونه
ویلیام: باشه برو ولی مراقب مایا باش
نیک: باشه
*تو ماشین*
نیک: چرت ترین حواس پرتی عمرم رو دیدم و حالا بخاطر یک دختر ناشناس رو ببرم پارتی
مایا: حداقلش کار کرد *از مسخره بودن حواس پرتیم خنده ام گرفت* خببب اون لحظه هیچی به ذهنم نمیرسید قبل از اوت کلی ایدع داشتم ولی یهو خاموش شدم
نیک: خب میگفتی
مایا: میگفتم منو نمی بردی
نیک: سر تکون دادن از تاسف ولی نیشخند رو لبام بود*
مایا: ولی کار کرد
نیک: اره کرد
نیک:.. میدونی وقتی اولین بار تورو دیدم و تورو از بارسلون برداشتم بداخلاق رفتار میکردی و من واقعا فکر کردم بد اخلاقی
مایا: چون هستم
نیک: الان نیستی
مایا: ممنون *یک ویلا سفید و لوکس که با چراغ ها و ریسه فلورسنت بنفش،آبی،سبز،زرد،قرمز تزئین شده بود در معرض دید قرار گرفت* واوو
نیک: رسیدیم
part 9
مایا
بیست دقیقه بعد غذا رسید و من واقع گشنه ام بود
با ولع و لذت غذا مو تموم کردم
دیدم ویلیام و پسرش غذاشون رو نیمه تموم گذاشتن و با فیس و افاده لبش هاشونو پاک میکنن
چه لوس
مامانم کمی ازش غذا رو گذاشت موند و گفت "سیر شدم"
تنها کسی که بشقابش خالی شده بود یا به قولی لیس زده شده بود بشقاب من بود
یک پیامک دیگه ای از نیک دریافت کردم
شماره ناشناس رو گوشیم رفت رو مخم و سیوش کردم نیک
پیامش رو چک کردم
نیک: اگه پرنسس یادشون نرفته میتونیم بریم؟
*گوشی رو خاموش کردم*
مایا: من خوابم گرفت مامان میتونم برم؟
لیرا: الان؟! تازع سر شبه
مایا: مامان ساعت ده شبه ها
لیرا: خیلی خب خیلی خب برو ولی تنها نرو
ویلیام: میتونم به استفن بگم بیاد دنبالش *راننده شخصی*
نیک: من هم خستم منم میخوام برم خونه
ویلیام: باشه برو ولی مراقب مایا باش
نیک: باشه
*تو ماشین*
نیک: چرت ترین حواس پرتی عمرم رو دیدم و حالا بخاطر یک دختر ناشناس رو ببرم پارتی
مایا: حداقلش کار کرد *از مسخره بودن حواس پرتیم خنده ام گرفت* خببب اون لحظه هیچی به ذهنم نمیرسید قبل از اوت کلی ایدع داشتم ولی یهو خاموش شدم
نیک: خب میگفتی
مایا: میگفتم منو نمی بردی
نیک: سر تکون دادن از تاسف ولی نیشخند رو لبام بود*
مایا: ولی کار کرد
نیک: اره کرد
نیک:.. میدونی وقتی اولین بار تورو دیدم و تورو از بارسلون برداشتم بداخلاق رفتار میکردی و من واقعا فکر کردم بد اخلاقی
مایا: چون هستم
نیک: الان نیستی
مایا: ممنون *یک ویلا سفید و لوکس که با چراغ ها و ریسه فلورسنت بنفش،آبی،سبز،زرد،قرمز تزئین شده بود در معرض دید قرار گرفت* واوو
نیک: رسیدیم
- ۶۳۲
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط