سنگدل
#سنگدل
part 22
کسی نمیدانست عشقش اول جینو کیست ولی هرکس که بود باعث رنج جینو بود
صدای در باعث شد جینو از افکارش بیرون آید
_عاا..بیا تو
در باز شد و رومی وارد اتاق شد
_رومی خوبی؟؟
+عا..بله ارباب خوبم
_خوبه......کاری داشتی؟؟
+عا..بله
_خوب؟؟
+عام..ارباب..بابت نجات جونم ممنون
_عامم..خواهش میکنم
رومی لبخندی زد و اتاق را ترک کرد
جینو آن لبخند را دید آشنا بود
مانند لبخند عشق اولش بود
جینو به اتاقش رفت تا کمی بخوابد
رو تخت دراز کشید و چشمانش را بست و خوابید
دختر کوچولویی دستش را گرفت
دختر=جینو قول میدی با من ازدواج کنی؟؟
_قول میدم
دخترک جینو را در آغوش گرفت و بوسه ای روی گونه جینو گذاشت
دختر=خیلی دوستت دارم
_منم دوستت دارم
ناگهان بی دلیل دختر از او دور شد جینو دنبالش دوید دختر فریاد میزد
دختر=جینو..کمک..جینو
جینو از خواب پرید
رومی را دید
+ارباب
_ر..رومی
+حالتون خوبه؟میخواید براتون آب بیارم؟صبر کنید
رومی خواست بره آب بیاره که جینو دستش و گرفت
_نه..نه نرو
+چشم
رومی نگران به جینو نگاه کرد
جینو دست رومی را گرفت و کنار خود نشاند و او را در آغوش گرفت
این آغوش
این عطر
همان بود
همان دختر بچه بوی همان دختر کوچولو بود ولی اسم دختر بچه یادش نمی آمد
رومی را از آغوشش بیرون آورد
+حالتون خوبه؟؟
_خوبم
+پس من میرم اگه میخواید استراحت کنید
_باشه
رومی اتاق را ترک کرد و جینو دوباره خوابید
_رومی نه وایسا نجاتت میدم
ادامه دارد......
part 22
کسی نمیدانست عشقش اول جینو کیست ولی هرکس که بود باعث رنج جینو بود
صدای در باعث شد جینو از افکارش بیرون آید
_عاا..بیا تو
در باز شد و رومی وارد اتاق شد
_رومی خوبی؟؟
+عا..بله ارباب خوبم
_خوبه......کاری داشتی؟؟
+عا..بله
_خوب؟؟
+عام..ارباب..بابت نجات جونم ممنون
_عامم..خواهش میکنم
رومی لبخندی زد و اتاق را ترک کرد
جینو آن لبخند را دید آشنا بود
مانند لبخند عشق اولش بود
جینو به اتاقش رفت تا کمی بخوابد
رو تخت دراز کشید و چشمانش را بست و خوابید
دختر کوچولویی دستش را گرفت
دختر=جینو قول میدی با من ازدواج کنی؟؟
_قول میدم
دخترک جینو را در آغوش گرفت و بوسه ای روی گونه جینو گذاشت
دختر=خیلی دوستت دارم
_منم دوستت دارم
ناگهان بی دلیل دختر از او دور شد جینو دنبالش دوید دختر فریاد میزد
دختر=جینو..کمک..جینو
جینو از خواب پرید
رومی را دید
+ارباب
_ر..رومی
+حالتون خوبه؟میخواید براتون آب بیارم؟صبر کنید
رومی خواست بره آب بیاره که جینو دستش و گرفت
_نه..نه نرو
+چشم
رومی نگران به جینو نگاه کرد
جینو دست رومی را گرفت و کنار خود نشاند و او را در آغوش گرفت
این آغوش
این عطر
همان بود
همان دختر بچه بوی همان دختر کوچولو بود ولی اسم دختر بچه یادش نمی آمد
رومی را از آغوشش بیرون آورد
+حالتون خوبه؟؟
_خوبم
+پس من میرم اگه میخواید استراحت کنید
_باشه
رومی اتاق را ترک کرد و جینو دوباره خوابید
_رومی نه وایسا نجاتت میدم
ادامه دارد......
- ۲.۴k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط