سنگدل
#سنگدل
part 21
+ارباب..م..منظورتون چیه؟؟
_هان میخواست بهت آسیب بزنه که سونگ مانع شد و اون و کشت
+ی..یعنی..نمیفهمم
_داری رو مخم میری
+ب..ببخشید
_من میرم
رومی میترسید
احتمال اینکه آدم های سونگ حمله کنند بود
ولی رومی که از چیزی خبر نداشت
شاید افردا سونگ را گرفته اند
شاید نگرفته اند
شاید و شاید و شاید های دیگر
شاید ها زیاد بودند
رونی غرق فکر بود که دستی جلو چشمانش تکان خورد
سونگ بود
کمی ترسید و جیغ زد
از سونگ میترسید
نمیدانست چرا
بلند فریاد زد
+جینوو
جینو با شنیدن صدای رومی سریع خود را به اتاق رساند و وارد اتاق شد
سونگ ترسیده به رومی نگاه میکرد
جینو نزدیک رومی رفت
رومی از ترس گوش هایش را گرفت بود و چشم هایش را بسته بود و فریاد میزد
جینو آرام دست های رومی را گرفت و صدایش زد
_رومی من اینجام نترس
رومی با دیدن جینو خود را بغل جینو انداخت و شروع کرد به گریه کردن
_آروم باش رومی چیزی نیست من اینجام
+ا..ارباب اون..اون میخواد من و بکشه
_کی؟؟
+او..اون
_سونگ؟؟
+آ..آره
_نه نترس من اینجام
جینو نگاهی به سونگ انداخت و اشاره کرد که بره بیرون
سونگ اتاق را ترک کرد
جینو رومی رو از آغوشش بیرون آورد
اشک های رومی رو پاک کرد
_ناراحت نباش و نترس من اینجام حواسم بهت هست الان میرم یکم کار دارم ولی زود میام باشه؟؟
رومی با چشمانی اشکی به جینو خیره شد و سرش را تکان داد
جینو اتاق را ترک کرد و به سونگ اشاره کرد که دنبالش حرکت کنه
جینو به سمت اتاق کارش رفت
!جینو رومی چرا از من ترسید؟
_نمیدونم ترسیده چون تو وقتی به هان شلیک کردی که رومی تو بغل هان بود هوفف فکرشم آزار دهنده اس
!فکر چی؟
_هیچی بیخیال..سونگ فعلا تا ی مدت پیش رومی نرو تا حالش خوب شه
!باشه
_ممنون
!من دیگه باید برم خونه کاری داشتی بهم زنگ بزن
_اوکی خداحافظ
!خداحافظ
سونگ اتاق را ترک کرد
جینو سرش را رو دو دستانش گذاشت چشمانش را بست
میخواست برای چند لحظه هم که شده مغزش آرام باشد
ولی رفتارش با رومی
نمیدانست چرا این رفتار را با او دارد
میترسید از عشقی دوباره
داغ دلش تازه شد
اشکی از چشمش افتاد
این رفتارش مانند همان رفتارش با عشق اولش بود
اما عشق اولش که بود
ادامه دارد......
part 21
+ارباب..م..منظورتون چیه؟؟
_هان میخواست بهت آسیب بزنه که سونگ مانع شد و اون و کشت
+ی..یعنی..نمیفهمم
_داری رو مخم میری
+ب..ببخشید
_من میرم
رومی میترسید
احتمال اینکه آدم های سونگ حمله کنند بود
ولی رومی که از چیزی خبر نداشت
شاید افردا سونگ را گرفته اند
شاید نگرفته اند
شاید و شاید و شاید های دیگر
شاید ها زیاد بودند
رونی غرق فکر بود که دستی جلو چشمانش تکان خورد
سونگ بود
کمی ترسید و جیغ زد
از سونگ میترسید
نمیدانست چرا
بلند فریاد زد
+جینوو
جینو با شنیدن صدای رومی سریع خود را به اتاق رساند و وارد اتاق شد
سونگ ترسیده به رومی نگاه میکرد
جینو نزدیک رومی رفت
رومی از ترس گوش هایش را گرفت بود و چشم هایش را بسته بود و فریاد میزد
جینو آرام دست های رومی را گرفت و صدایش زد
_رومی من اینجام نترس
رومی با دیدن جینو خود را بغل جینو انداخت و شروع کرد به گریه کردن
_آروم باش رومی چیزی نیست من اینجام
+ا..ارباب اون..اون میخواد من و بکشه
_کی؟؟
+او..اون
_سونگ؟؟
+آ..آره
_نه نترس من اینجام
جینو نگاهی به سونگ انداخت و اشاره کرد که بره بیرون
سونگ اتاق را ترک کرد
جینو رومی رو از آغوشش بیرون آورد
اشک های رومی رو پاک کرد
_ناراحت نباش و نترس من اینجام حواسم بهت هست الان میرم یکم کار دارم ولی زود میام باشه؟؟
رومی با چشمانی اشکی به جینو خیره شد و سرش را تکان داد
جینو اتاق را ترک کرد و به سونگ اشاره کرد که دنبالش حرکت کنه
جینو به سمت اتاق کارش رفت
!جینو رومی چرا از من ترسید؟
_نمیدونم ترسیده چون تو وقتی به هان شلیک کردی که رومی تو بغل هان بود هوفف فکرشم آزار دهنده اس
!فکر چی؟
_هیچی بیخیال..سونگ فعلا تا ی مدت پیش رومی نرو تا حالش خوب شه
!باشه
_ممنون
!من دیگه باید برم خونه کاری داشتی بهم زنگ بزن
_اوکی خداحافظ
!خداحافظ
سونگ اتاق را ترک کرد
جینو سرش را رو دو دستانش گذاشت چشمانش را بست
میخواست برای چند لحظه هم که شده مغزش آرام باشد
ولی رفتارش با رومی
نمیدانست چرا این رفتار را با او دارد
میترسید از عشقی دوباره
داغ دلش تازه شد
اشکی از چشمش افتاد
این رفتارش مانند همان رفتارش با عشق اولش بود
اما عشق اولش که بود
ادامه دارد......
- ۲.۶k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط