#قرارداد_دوستانه p7
#قرارداد_دوستانه p7
ویو لیلی :
ازماشین پیاده شدیم و سمت بار رفتیم ، کتش توی باد تکون میخورد .
وارد بار شدیم همیشه نور بنفش و قرمزی که اونجا داشت رو دوست داشتم .
به ساعتش نگاه کرد : ساعت ۹ بود ولی هنوز نیومده بودن ، سمی میز رزرو شده مون رفتیم و پشتش نشستم ، پالتوش رو درآورد و کنارم نشست حتی وقتی نشسته بود هم مشخص بود که قدش ازم بلند تره ، آستین لباسش رو بالا داده بود نیم نگاهی به تتوی روی دستش انداختم
(You will be the saddest part of me)
هیچوقت نفهمیدم این تتو رو برای کی زده ، ولی خیلی قشنگ بود .
ویو هانا :
داشت به تتوی روی دستم نگاه میکرد .
هنوز کتش رو در نیاورده بود . میدونستم که لباسی که زیر کت تنشه کدوم لباسه
درک میکردم که نخواد درش بیاره .
یه بطری شراب قرمز و یه بطری ویسکی سفارش دادم و منتظر دو تا سرمایه گذار عزیزمون شدیم.
گوشیش و برداشت و مشغول ور رفتن با گوشیش شد .
از داخل کیفم یه کتاب درآوردم و مشغول خوندنش شدم .
کیم : سلام ، خانم مین ؟؟
سرم رو از روی کتاب بلند کردم و به چشمهاش دوختم ، یه لحظه جا خوردم .
هانا : آقای کیم !!
نگاهم رو رو به لیلی برگردوندم ، چشمم به تتوی اژدهای روی کمرش و موهاش که روش ریخته بود افتاد و متوجه شدم خیلی وقته کتش رو درآورده .
با خونسردی از جاش بلند شد و دستش رو رو به مردی که کنار کیم ایستاده بود دراز کرد .
لیلی : جانگ لیلی طراح اصلی شرکت هستم خوشبختم.
با پسر دست داد و دستش رو رو به کیم دراز کرد .
لیلی : خوشبختم جناب کیم ، قبلا هم رو ملاقات کردیم ، ممنونم از بابت اون شب .
با حرفایی که زد به خودم اومدم و بلند شدم کتابم رو روی میز گذاشتم و دستم رو به سمت کیم بردم .
هانا : سلام جناب کیم ، مین هانا مدیر بخش تجاری ، از آشنایی باهاتون خوشبختم .
وقتی باهام دست داد گرمای دستش باعث شد استرس کمتری داشته باشم ، نشستیم پشت میز و لیلی یه لیوان شراب ریخت .
ویو لیلی :
لیوان شراب رو به سمتش هل دادم و لبخند گرمی بهش زدم میدونستم که شراب نمیخوره ولی فقط یه کم اشکالی نداشت .
لبخند آروم کننده که بهش زدم و پوشه های روی میز رو برداشتم و به سمت پسری که کنار کیم نشسته بود هل دادم ، باید جانگکوک باشه ، با یه نگاه میتونستم بگم سرشار از اعتماد به نفسه ، به جاگری که تنش بود نگاه کردم ، تازه یادم افتاد که کتم تنم نیست .
یه لحظه احساس سرما از کمرم وارد بدنم شد ، کتم رو تنم کردم و دوباره به پوشه ها اشاره کردم .
هانا : این طرح های انتخاب شده لیلی برای سرمایه گذاریه ، نیاز داریم که طرح ها وسط شما هم تایید شه تا کار رو شروع کنیم .
عینکش رو روی بینیش بالا برد و ادامه داد
ویو لیلی :
ازماشین پیاده شدیم و سمت بار رفتیم ، کتش توی باد تکون میخورد .
وارد بار شدیم همیشه نور بنفش و قرمزی که اونجا داشت رو دوست داشتم .
به ساعتش نگاه کرد : ساعت ۹ بود ولی هنوز نیومده بودن ، سمی میز رزرو شده مون رفتیم و پشتش نشستم ، پالتوش رو درآورد و کنارم نشست حتی وقتی نشسته بود هم مشخص بود که قدش ازم بلند تره ، آستین لباسش رو بالا داده بود نیم نگاهی به تتوی روی دستش انداختم
(You will be the saddest part of me)
هیچوقت نفهمیدم این تتو رو برای کی زده ، ولی خیلی قشنگ بود .
ویو هانا :
داشت به تتوی روی دستم نگاه میکرد .
هنوز کتش رو در نیاورده بود . میدونستم که لباسی که زیر کت تنشه کدوم لباسه
درک میکردم که نخواد درش بیاره .
یه بطری شراب قرمز و یه بطری ویسکی سفارش دادم و منتظر دو تا سرمایه گذار عزیزمون شدیم.
گوشیش و برداشت و مشغول ور رفتن با گوشیش شد .
از داخل کیفم یه کتاب درآوردم و مشغول خوندنش شدم .
کیم : سلام ، خانم مین ؟؟
سرم رو از روی کتاب بلند کردم و به چشمهاش دوختم ، یه لحظه جا خوردم .
هانا : آقای کیم !!
نگاهم رو رو به لیلی برگردوندم ، چشمم به تتوی اژدهای روی کمرش و موهاش که روش ریخته بود افتاد و متوجه شدم خیلی وقته کتش رو درآورده .
با خونسردی از جاش بلند شد و دستش رو رو به مردی که کنار کیم ایستاده بود دراز کرد .
لیلی : جانگ لیلی طراح اصلی شرکت هستم خوشبختم.
با پسر دست داد و دستش رو رو به کیم دراز کرد .
لیلی : خوشبختم جناب کیم ، قبلا هم رو ملاقات کردیم ، ممنونم از بابت اون شب .
با حرفایی که زد به خودم اومدم و بلند شدم کتابم رو روی میز گذاشتم و دستم رو به سمت کیم بردم .
هانا : سلام جناب کیم ، مین هانا مدیر بخش تجاری ، از آشنایی باهاتون خوشبختم .
وقتی باهام دست داد گرمای دستش باعث شد استرس کمتری داشته باشم ، نشستیم پشت میز و لیلی یه لیوان شراب ریخت .
ویو لیلی :
لیوان شراب رو به سمتش هل دادم و لبخند گرمی بهش زدم میدونستم که شراب نمیخوره ولی فقط یه کم اشکالی نداشت .
لبخند آروم کننده که بهش زدم و پوشه های روی میز رو برداشتم و به سمت پسری که کنار کیم نشسته بود هل دادم ، باید جانگکوک باشه ، با یه نگاه میتونستم بگم سرشار از اعتماد به نفسه ، به جاگری که تنش بود نگاه کردم ، تازه یادم افتاد که کتم تنم نیست .
یه لحظه احساس سرما از کمرم وارد بدنم شد ، کتم رو تنم کردم و دوباره به پوشه ها اشاره کردم .
هانا : این طرح های انتخاب شده لیلی برای سرمایه گذاریه ، نیاز داریم که طرح ها وسط شما هم تایید شه تا کار رو شروع کنیم .
عینکش رو روی بینیش بالا برد و ادامه داد
- ۷۴۴
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط