{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه p8

#قرارداد_دوستانه p8

ویو لیلی :

عینکش رو روی بینیش بالا برد و ادامه داد .

هانا : میخوام جناب جئون هم به عنوان مدل طرح هارو بررسی کنه ، یه سری فرم ها هم هست که باید توی شرکت پر کنید ممنون میشم اگر تشریف بیارید شرکت...

حرفش رو قطع کردم .

لیلی : ممنون میشم اگر جناب جئون هم تشریف بیارن ، میخوام چند تا از لبای ها رو روی تن خودشون ببینم باید تغییراتی توش ایجاد کنم ‌.

کوک : ایرادی نداره فقط باید زمان ملاقات رو مشخص کنید ، شرکت این چند وقت خیلی شلوغه .

زمان جلسه بعدی رو مشخص کردیم و لیوان شراب رو به روی هانا رو برداشتم و سر کشیدم ، سرگرم . تماشای رو به رو شدم برنامه داشت اجرا می‌شد، صدای آرامش طنین انداز گوشام شد .

کوک : سیگار ؟؟

سیگار و ازش قبول کردم و بین انگشت هام گذاشتم .

هانا : فکر کردم سیگار رو ترک کردی !

لیلی : ترک کرده بودم

و دوباره فیلتر داغ سیگار رو روی لبام گذاشتم.

ویو کوک :

به لیوان شراب توی دستاش نگاه کردم .
آرایش چشمهاش بهش میومد ، پاکت سیگارم رو از توی جیبم درآوردم
برای نشون دادن طرح هاش اومده بود و کنارم نشسته بود .
از روی رد بین دو تا انگشتش که بخاطر فیلتر داغ سیگار بود فهمیدم که میتونم بهش تعارف کنم .
وقتی سیگار رو ازم قبول کرد تعجب نکردم .

لیلی : میتونم مارک سیگارتو بدونم ؟؟ ازش خوشم میاد .

کوک : بسته سیگارو سمتش گرفتم .

کوک : برای خودت ، هدیه اولین روز کاریمون .

نه نیاورد و سیگارو ازم قبول کرد لیوانش پر کرد و یکم شراب نوشید ، جای رژش روی فیلتر سیگار و لبه جامه ش مونده بود ، یوم بهش نگاه کردم آدم جالبی بود ، آروم دستش رو سمت کتش برد و درش آورد بار فضای خیلی گرمی داشت ، اول برام سوال بود که چرا تا الان کتش رو در نیاورده ، ولی با دیدن پشت لباسش متوجه شدم که چرا ، خیلی باز نبود ، و بهش نمی‌خورد آدمی باشه که از بابت باز بودن لباسش ناراحت باشه .
به تتوی روی کمرش نگاه کردم ، و بلافاصله یاد تتوی روی کتفم افتادم ، شبیه هم بود .
دیدگاه ها (۰)

#قرارداد_دوستانه p9 ویو نامجون : وارد بار شدیم ، چشمم به می...

#قرارداد_دوستانه p10ویو هانا : از هم صحبتی باهاش خوشم میومد...

#قرارداد_دوستانه p7 ویو لیلی : ازماشین پیاده شدیم و سمت بار...

#قرارداد_دوستانه p6ویو هانا شب : سمت اتاق لیلی رفتم و در زدم...

#قرارداد_دوستانهویو هانا : آروم گوشی رو روی میز گذاشتم، هیچ ...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستش رو از روی کمر لیلی برداشتو...

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی صبح : کوک درو باز کرد و داخل اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط