نام سناریو: از اجبار تا علاقه
نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: سیزده
لوکاس(برادر لئو): لئو کِی میاد؟
همون لحظه در باز شد و لئو اومد و لبخند رو لباش بود.
لئو: میلن من اومدم!
میلن(من): خوش اومدی.
یهو به دور و برش نگاه کرد و لیرن(خواهرش) و لوکاس(برادرش) رو دید.
لئو: شما دو تا اینجا چیکار میکنید؟
لیرن(خواهر لئو): اومدیم ببینیمت.
لوکاس(برادر لئو): خیلی وقته ندیدیمت.
لئو: اره
حدود یه ساعت بعد لیرن(خواهر لئو) و لوکاس(برادر لئو) رفتن و لئو افتاد روی کاناپه و همچنان لبخند رو لباش بود.
میلن(من): چیزی شده؟ انگار امروز کِیفت کوکه.
لئو: حقیقتش اره امروز همه چی خوب پیش رفت.
میلن(من): که اینطور.
.....
#پایان_پارت_سیزده🎉🌥
پارت: سیزده
لوکاس(برادر لئو): لئو کِی میاد؟
همون لحظه در باز شد و لئو اومد و لبخند رو لباش بود.
لئو: میلن من اومدم!
میلن(من): خوش اومدی.
یهو به دور و برش نگاه کرد و لیرن(خواهرش) و لوکاس(برادرش) رو دید.
لئو: شما دو تا اینجا چیکار میکنید؟
لیرن(خواهر لئو): اومدیم ببینیمت.
لوکاس(برادر لئو): خیلی وقته ندیدیمت.
لئو: اره
حدود یه ساعت بعد لیرن(خواهر لئو) و لوکاس(برادر لئو) رفتن و لئو افتاد روی کاناپه و همچنان لبخند رو لباش بود.
میلن(من): چیزی شده؟ انگار امروز کِیفت کوکه.
لئو: حقیقتش اره امروز همه چی خوب پیش رفت.
میلن(من): که اینطور.
.....
#پایان_پارت_سیزده🎉🌥
- ۳۱
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط