{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تسکین نمی‌دهد دگر این اشک‌ها چرا؟

تسکین نمی‌دهد دگر این اشک‌ها چرا؟
این درد بی‌نهایت دلتنگی مرا
کمتر نمی‌شود غم غربت برای من
آخر نمی‌شود شب بی‌رنگی تو را

سرما تمام جان و وجود مرا گرفت
اما چگونه این دل من می‌تپد هنوز؟
می‌لرزم از برودت بی‌مهریت ولی
من زنده از حرارت این عشق دلفروز
دیدگاه ها (۱)

ای ماه بی‌همتای من،از عاشقی معنای منای ازتو پرشوراین دل شوری...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام ، غیر زمستا...

خسته ام چون حال اشعار "فروغ"من غروب شهر تهرانم... شلوغنیستم ...

دلتنگ توام اشک خریدارنداردمی باردوانگارڪه بازارنداردگویند:" ...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

فراتر از خویش

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

ما بر خرابه نشيني عادت داريم.اصلا ما براي خرابه هايمان،هزارا...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط