{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و تو دوتا پرنده، تو قفس زندونی بودیم

من و تو دوتا پرنده، تو قفس زندونی بودیم

جای پر زدن نداشتیم، ولی آسمونی بودیم


ابر و باروونو می دیدیم، اما دنیامون قفس بود

چشم به دور دستا نداشتیم، همینم واسه ما بس بود


اما یک روز اونایی که ما رو باهم دوست نداشتن

تو رو پر دادن و جاتم، یه دونه آینه گذاشتن


منه خوش باور ساده، فکر میکردم روبرومی

گاهی اشتباه میکردم، من کدومم تو کدومی


با تو زندگی میکردم، قفس تنگ و سیاهو

عشق تو از خاطرم برد، عشق پر زدن تا ماهو


اما یک روز باد وحشی، رویاهامو با خودش برد

قفس افتاد و شکستو، آینه افتاد و ترک خورد


تازه فهمیدم دروغ بود، دنیایی که ساخته بودم

دردم از اینه که عمری، خودمو نشناخته بودم


تو توو آسمونا بودی، با پرنده های آزاد

منه تن خسته رو حتی، یه دفعه یادت نیفتاد


حالا که قفس شکسته، راه آسمون شده باز

اما تو قفس نشستم، دیگه یادم رفته پرواز
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

پارت ۴

می‌دونم شاید نتوانید کمکم کنید ولی بهتون نیاز دارم ماجرای هم...

My lovely neighbor part : 55

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p11ویو هیونجین یکم زیاد...

برده عمارت جئون

متن ترانه آهنگ مجسمه علی سورنابه جز مرگ که بی سایه استاین جه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط