سناریو...p2(آخر)
[وقتی موقع فیلم دیدن رو پاشون خوابت میبره..] (p2) (آخر)
هان: چون وقتی میخوابیدی لپات عین خودش میشد وقتی تو اون حالت کیوت دیدت آروم خندید و کلا فیلمو ول کرد و جاش به تو زل زد:
_خدای من لپاششششش... چقد تو نازی آخه دخترممممم...
_ای خدا چجوری گاز نگیرم لپاتو..؟
فلیکس: از اونجایی که میدونست خسته ای بیدارت نکرد و به نوازش کردن سرت ادامه داد و بوسهای روی موهات گذاشت و با صدای جذابش لب زد:
_یعنی خودت میدونی چقد خواستنی هستی..؟
سونگمین: با دیدنت لبخند شیطونی زد:
_هییییی خانوم کیم بدون بغل کردن من خوابیدی..؟
بعدم بغلت کرد و به سمت اتاقتون رفت و بعد از قرار دادن تو رو تخت، خودشم کنارت دراز کشید و جوری از پشت بغلت کرد که انگار یه تیکه از وجودش بودی..
جونگین: کل صورتتو بوسه بارون کرد و پتویی روت انداخت و گذاشت همونجوری رو پاش بخوابی. در حین نوازش کردن گونه و لبات با لبخند دلنشینی آروم گفت:
_واقعا از چان هیونگ ممنونم که با تو آشنام کرد کوچولوی من... تا ابد..!
هان: چون وقتی میخوابیدی لپات عین خودش میشد وقتی تو اون حالت کیوت دیدت آروم خندید و کلا فیلمو ول کرد و جاش به تو زل زد:
_خدای من لپاششششش... چقد تو نازی آخه دخترممممم...
_ای خدا چجوری گاز نگیرم لپاتو..؟
فلیکس: از اونجایی که میدونست خسته ای بیدارت نکرد و به نوازش کردن سرت ادامه داد و بوسهای روی موهات گذاشت و با صدای جذابش لب زد:
_یعنی خودت میدونی چقد خواستنی هستی..؟
سونگمین: با دیدنت لبخند شیطونی زد:
_هییییی خانوم کیم بدون بغل کردن من خوابیدی..؟
بعدم بغلت کرد و به سمت اتاقتون رفت و بعد از قرار دادن تو رو تخت، خودشم کنارت دراز کشید و جوری از پشت بغلت کرد که انگار یه تیکه از وجودش بودی..
جونگین: کل صورتتو بوسه بارون کرد و پتویی روت انداخت و گذاشت همونجوری رو پاش بخوابی. در حین نوازش کردن گونه و لبات با لبخند دلنشینی آروم گفت:
_واقعا از چان هیونگ ممنونم که با تو آشنام کرد کوچولوی من... تا ابد..!
- ۶.۰k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط