{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی
احتیاجی به سخن نیست ،خودت می دانی
فقط این جمله که سخت است نگویم با تو
دوستت دارم و دانی به همین آسانی
گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم
آسمان را به زمین،جان خودت می دوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
بی تو یک لحظه رمق در دل ودر جانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست
بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم
شده ام مرثیه خوان دل سودا زده ام
از بد حادثه دلبسته و شیدا شده ام
دیدگاه ها (۲۴)

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پرستار...

من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی خویش بگذار که بر ساحت آن...

دیوانـه شدم تا کـه نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی ت...

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی کاش می شد که ‌در این غصّه به ...

گر مرا ترک کنی من زِ غمت می سوزم 🌸آسمان را به زمين جان خودت ...

من گریه می‌کنم که تماشا کنی مرا😢مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا...

@ti_m_eدوستی ما وارد مرحله‌ی عمیق تری شده، حس می کنم مرا می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط