{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی

من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی
خویش بگذار که بر ساحت آن جان برسی
لب لعلی که نشد بوسه گه اهل خرد
دل دیوانه کجا یک شبه بر آن برسی
همرهی کن که به دلدار پیامی دهمت
دارم امید بدین مرحله آسان برسی
شوق دیدار چنان آتش سوزانم زد
که به خاکسترم ای غمزده حیران برسی
ناله‌ها دارم و صد شکوه بلب تا برسم
ای دل خون شده هیهات به جانان برسی
گفتم آوارگی خویش فراموش کنم
غمزه بر من زد و گفتا نه به سامان برسی
بر در میکده هشیار بهایی نبرد
مستی آور که سرآسیمه بدین سان برسی
دیدگاه ها (۲)

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم فارغ از زمزمه مطرب و میخانه ...

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من ج...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پرستار...

ای که از چشم من احساس مرا می خوانیاحتیاجی به سخن نیست ،خودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط