من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی
من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی
خویش بگذار که بر ساحت آن جان برسی
لب لعلی که نشد بوسه گه اهل خرد
دل دیوانه کجا یک شبه بر آن برسی
همرهی کن که به دلدار پیامی دهمت
دارم امید بدین مرحله آسان برسی
شوق دیدار چنان آتش سوزانم زد
که به خاکسترم ای غمزده حیران برسی
نالهها دارم و صد شکوه بلب تا برسم
ای دل خون شده هیهات به جانان برسی
گفتم آوارگی خویش فراموش کنم
غمزه بر من زد و گفتا نه به سامان برسی
بر در میکده هشیار بهایی نبرد
مستی آور که سرآسیمه بدین سان برسی
خویش بگذار که بر ساحت آن جان برسی
لب لعلی که نشد بوسه گه اهل خرد
دل دیوانه کجا یک شبه بر آن برسی
همرهی کن که به دلدار پیامی دهمت
دارم امید بدین مرحله آسان برسی
شوق دیدار چنان آتش سوزانم زد
که به خاکسترم ای غمزده حیران برسی
نالهها دارم و صد شکوه بلب تا برسم
ای دل خون شده هیهات به جانان برسی
گفتم آوارگی خویش فراموش کنم
غمزه بر من زد و گفتا نه به سامان برسی
بر در میکده هشیار بهایی نبرد
مستی آور که سرآسیمه بدین سان برسی
- ۸۶۴
- ۰۹ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط