{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بی کران دشت

در بی کرانِ دشت


در نیمه های شب


جز من که با خیال تو


می گشتم


جز من که در کنار تو می سوختم غریب!


تنها ستاره بود که می سوخت.


تنها نسیم بود که می گشت.

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۰)

تو گذشتی و شب و روز گذشت.آن زمان‌ها، به امیدی که تو،...

برتن خورشید می‌پیچد به ناز، چادر نیلوفری رنگ غروب.تک‌‌ درختی...

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوختاشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت...

بی بی میگه دل آدم مثل گلدونه اگه گُل توش نباشهخاکش ترک بر م...

نیمه شب ، ۱۹ سبتامبر 2022هنگامی که برای آخرین بار به ستاره؎...

نسیم خاک کوی تو ، بوی بهار می دهدشکوفـه زار روی تـو ، بوی به...

بسم الله الرحمن الرحیم حکایت ستاره های دریایی :در روزگاران ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط