تو گذشتی و شب و روز گذشت.

تو گذشتی و شب و روز گذشت.


آن زمان‌ها،


به امیدی که تو، برخواهی گشت،


پای هر پنجره، مات،


می‌نشستم به تماشا، تنها،


گاه بر پردء ابر،


گاه در روزنِ ماه،


دور، تا دورترین جاها می رفت نگاه؛


باز می‌گشتم تنها، هیهات!

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۰)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿تو گذشتی و شب و روز گذشتآن زمان‌ها به...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

ادامه پارت ۶ وقتی بحث شیرموزها بالا گرفت و همه با هم یکی شدن...

داستان دختر برفی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط